Sonntag, Juli 16, 2006

عزیز آنام

امروز در ایران روز مادر است و من هرگاه این ترانه نجفی را می شنوم دلم بیشتر از هر وقت دیگر برایش تنگ می شود. اگر روزی دستم به دامانش برسد ، سر بر دامان پر مهرش می گذارم و بر دستهای
زحمتکش و چشمان اشک آلود و دل پردردش بوسه می زنم . بالش کوچکی داشت تابستانها که برای تفریح و گردش با دوستان و اقوام به ائل گلی می رفتیم بالش را زیر بغل می گرفت و با خود حمل می کرد هر جا که پتو را پهن می کردند مرا می پائید و آن را روی پتو می گذاشت تا بنشینم و آرام زیر گوشم زمزمه می کرد که دختر دردانه من نباید روی زمین نم و خیس بنشیند . قربان صفایت مادرم
چه دیر شناختمت مادر
...
آنا ای جاندان عزيز
نئجه دؤزوم من سن سيز
دوشدوم غريب ائللره
قلبيم آغلير سن سيز
قلبيم آغلير سن سيز
...
آنا آنا عزيز آنا
نئجه اولدوم من غريب آنا
اولموشام ديداريندان
نئجه بي نصيب آنا
نئجه بي نصيب آنا
...
تيتيريري آنا قلبيم گل بيزه
جانيم قوربان اولا او آغلار گؤزه
ائل گولونده قوشلار گلير سؤز سؤزه
چشمه سينده يارپيزلار چيخير دوزه
چشمه سينده يارپيزلار چيخير دوزه
...
آنا آنا عزيز آنا
نئجه اولدوم من غریب آنا
اولموشام ديداريندان
نئجه بي نصيب آنا
نئجه بي نصيب آنا
...
مادر ای عزیزتر از جانم
ببین چگونه بی تو ماندم
به دیار غربت افتادم
دلم بی تو می گرید
دلم بی تو می گرید
...
مادر مادر ، مادر عزیزم
ببین چگونه غریب شدم
ببین چگونه از دیدارت محروم شدم
چگونه از دیدارت محروم شدم
...
مادر دلم ( در اشتیاق دیدارت ) بی تو می لرزد به خانه ام بیا
جانم فدای چشمان گریانت
در استخر ملی ، پرنده ها به آوازخوانی آمده اند
و در چشمه ها پونه ها سر بر آورده اند
...
مادر ، مادر ، مادر عزیزم
ببین چگونه غریب شدم
ببین چگونه از دیدارت محروم شدم
چگونه از دیدارت محروم شدم

1 Kommentar:

كريم و عزيزترين برادرزاده اش ميترا ( ميترا ) hat gesagt…

سلام عمه جان
هم متنيز گوزل و هم شعريز
الله آنازي سيزه چوخ گورمسين
دييسيز سيزين نيابتيزدن منن عميم گداخ و سيزين انازي گوروش الياخ ؟
منكي چوخ سوينرم
سيزي بويوك الله ا تاپيشيرديم
سيزين بالاز ميترا