Dienstag, Dezember 28, 2010

قوجالیق - رقیه علیقلیان

دوراندا آیاغا نئچه سس گلیر
قیچلاریم دا دئییر من قوجالمیشام
تئللریم آغاریب اوستون اؤرتورم
قاشلاریم دا دئییر من قوجالمیشام
*
آل دونو اینیمه گئیمک یاراشماز
قاشیمین دویونون هر گولوش آشماز
یورولموش قیچلاریم یوققوشدان اشماز
دوروشومدا دئییر من قوجالمیشام
*
الیمده دو.زوم یوخ قولوم تیتره ییر
یاخینلار گؤزومه اوزاق تک گلیر
بیر آسقیرماق منیم جانیمی سیلکه لیر
باخیشلاریم دا دئییر من قوجالمیشام
*
گؤزله ریم باخاندا ، باشیم ترپه نیر
ایچیمدن هر نفس چوخ چتین گلیر
گؤزومده کی گؤزلوک ، گورو گؤسته ریر
باخیشلاریمدا دییر من قوجالمیشام
*
جانیم آغریسیندان یوخوم آپارمیر
دونن یئدیکلریم یادیمدا قالمیر
اللریم اود توتور آیاغیم یانیر
یاتیشلاریم دا دئییر من قوجالمیشام
*
داغلاردا قوجالار قیش گلن زامان
قاردان باشی اوسته کوش گلن زامان
حسرتله قوجالیق توس گلن زامان
گولوشلریم ده دئییر ، من قوجالمیشام
*
*
پیری
از جا که بلند می شوم صداهائی می شنوم
پاهایم می گویند ، پیر شده ام
موهایم سفید شده ، می پوشانمش
ابروهایم می گویند پیر شده ام
*
پیراهن قرمز دیگر برازنده ام نیست
هر خنده ای چین ابروهایم را باز نمی کند
پاهای خسته ام از راه ناهموار نمی گذرد
ایستادن هایم هم می گوید ، پیر شده ام
*
دستهایم توان ندارند بازوهایم می لرزند
نزدیک ها به چشمم دور دیده می شوند
یک عسطه جانم را می لرزاند
راه رفتنم هم می گوید ، پیر شده ام
*
وقتی چشمانم نگاه می کنند سرم تکان می خورد
نفسم سخت بیرون می آید
عینک بر چشمم گور را نشان می دهد
نگاه هایم هم می گویند ، پیر شده ام
*
از درد تن و بدنم خواب از سرم می پرد
آنچه که دیروز خورده ام از یادم می رود
دستانم آتش می گیرد و پاهایم می سوزد
خوابهایم هم می گویند ، پیر شده ام
*
کوهها هم هنگام زمستان پیر می شوند
هنگامی که برف بر سرش می بارد
هنگامی که پیری همراه با حسرت سر می رسد
خنده هایم هم می گویند پیر شده ام
*

Freitag, Dezember 10, 2010

گیدییوروم - عاشق محزونی شریف

Gidiyorom - Mahzuni Sharif
Kader böyle imiş böyle yazılmış
Gidiyorum kara gözlüm ağlama
Mezarımız gurbet ele kazılmış
Gidiyorum dudu dilim ağlama
Gidiyorum dudu dilim ağlama
oy oyAğlama oy oy, ağlama oy oy, ağlama oy oy
*
Ceylan bakışını üzme boşuna
Kurbanlar olayım gözün yaşına
Keder yakışmıyor hilal kaşına
Gidiyorum kara gözlüm ağlama
Gidiyorum dudu dilim ağlama
oy oyAğlama oy oy, ağlama oy oy, ağlama oy oy
*
Emanet eyledim emli kuzumu
Arkalarda koyma benim gözümü
Getir ver çalayım kırık sazımı
Gidiyorum kara gözlüm ağlama
Gidiyorum dudu dilim ağlama
oy oyAğlama oy oy, ağlama oy oy, ağlama oy oy
*
Mahzuni Şerif 'im yollar göründü
Garip başım dertten derde büründü
Fadime'm duvağın yerde süründü
Gidiyorum kara gözlüm ağlama
*
تقدیر چنین بود چنین نوشته
می روم ، چشم سیاهم گریه نکن
مزارمان بر دیار غربت کنده شده
می روم طوطی زبانم گریه نکن
*
بیهوده چشمان آهویت را غمگین نکن
قربان اشک چشمانت شوم
غم برازنده ابروان هلالت نیست
می روم چشم سیاهم گریه نکن
می روم طوطی زبانم گریه نکن
*
ایمیلم را پیشت امانت می گذارم
چشمم را پشت سرم نگذار
ساز شکسته ام بیار که بزنم
می روم چشم سیاهم گریه نکن
می روم طوطی زبانم گریه نکن
*
محزونی شریفم راه بر من دیده شد
سر غریبم از دردی به دردی دیگر گرفتار شد
چارقد فاطمه ام روی زمین کشیده شد
من می روم سیاه چششم گریه نکن
من می روم طوطی زبانم گریه نکن
*
شاعر : عاشق محزونی شریف
*
کادر : قدر ، تقدیر
بویله : بئله ، اینچنین
گیدییوروم : گئدیرم ، می روم
غربت ائل : دیار غربت
دودو : طوطی
آرکالاردا : دالی دا ، پشت سر( منظور در انتظار و نگران )
چالاییم : چالیم ، بزنم
*

Mittwoch, Dezember 08, 2010

بایاتی لار - ده ده کاتب

گؤیرچین گؤیده گزر
هامی بیر یولدا گزر
عزرائیل اجل جامین
دولدوروب الده گزر
*
عزیزیم یار گولنده
بوداقدا یار گولنده
دونیالار منیم اولار
اوزومه یار گولنده
*
عزیزیم آجی دیللر
آجیسین آجی دیللر
دوسلاری دشمن ائیلر
آجیشسین آجی دیللر
*
عزیزیم دارا دوشدو
پروانه نارا دوشدو
هاردا بیر غنچه واردیر
قسمتی خارا دوشدو
*
کبوتر در آسمان پرواز می کند
همه از یک مسیر می گذرند
عزرائیل جام اجل را
پر کرده در دستش می گذرد
*
عزیزیم وقتی یار می خندد
در این کوه یار می خندد
دنیا مال من می شود
وقتی یار بر من لبنخند می زند
*
عزیزیم زبان تلخ
یسوزد زبان تلخ
دوستان را دشمن می کند
الهی بسوزد زبان تلخ
*
عزیزم به تنگنا افتاد
پروانه بر آتش افتاد
هر جا غنچه ای شکفته
قسمتش به خار افتاد
*
حاج عبدالرحمن طیار معروف به ده ده کاتب
*

بیر بایاتی - ده ده کاتب

عزیزیم بیر آللاهی
چاغیررام بیر آللاهی
ظالیمین چوخ شئیی وار
مظلومون بیر آللاهی
*
عزیزم تنها خدا را
صدا می کنم تنها خدا را
ظالم همه چی دارد
مظلوم فقط خدا را
*
اشعار زیبای ده ده کاتب در وبلاک
*

Freitag, Dezember 03, 2010

قیسسا سؤز - ساناز شهابی

1 - گؤز یاشلاریم
آخمایین
کیمسه یولونوزو گؤزله میر
*
اشکهایم
سرازیر نشوید
کسی چشم براهتان نیست
*
2 - سئوگی آیاغیما باتان بیر شوشه یدی
گؤینه ییر یئری هله ده 

*
3 - کوچه لره سو سه پمیشم
گلنده زیغا باتاسان


4 - قفسده کی قوشا آغلاییم
یوخسا قوش سوز قفسه!
*
به حال پرنده ای که گرفتار قفس است بگریم
یا به حال قفسی که بدون پرنده است؟

قیسسا سؤز - ساناز شهابی

کئشکه سارای اولایدیم
سئل لر ایله قاچایدیم
نه سئل وار
نه خان چوبانیم
کسیلیب دیر آمانیم
*
ای کاش سارا بودم و
همراه سیل ها می گریختم
نه سیل هست و نه خان چوپانم
آرامشم گریخته
*

حقوق زن و مرد - عالم تاج قائم مقامی - ژاله

 مرد اگر مجنون شود از شور عشق زن، رَواست
زان که او مَردَست و کارش برتر از چون و چراست
لیک اگر اندک هوایی در سر زن راه یافت،
قتل او شرعاً هم اَر جایز نشد، عُرفاً رَواست
1بر برادر، بر پدر، بر شوست رَجم‌‌ او از آنک
عشق دختر، عشق زن، بر مردِ نامحرم خطاست
همسر یاران رها کن، زن‌برادر، زن‌پدر
مرد را شاید، وَرَش فرمان حرمت ز انبیاست
لیک زن گر یک نظر بر شوهر خواهر فِکَند،
خون او در مذهبِ مردانِ غیرت‌وَر، هَباست
کار‌‌‌ بد، بد باشد اما بهر زن، کز بهر مرد،
زشت، زیبا، ناروا جایز، خطاکاری سزاست
کار مردان را قیاس از خویشتن ای زن! مگیر
در نوشتن، شیر شیر و در نیستان، اژدهاست 2
ز اتحادِ جانِ زن‌های خدا، گفتار نیست
بُس سخن‌ها ز اتحادِ جانِ مردانِ خداست 3
نیست زن در کار بد بی‌باک، وَر خود علتش،
ترس شو یا باس دین، یا نقش عفت یا حیاست 4
لیک مرد از کار بد، نه شرم دارد، نه هراس
زان‌که خودخواهیش حاکم، شهوتش فرمانرواست
مرد پندارد که میل زن فزون از اوست، لیک
اتهامش بی‌اساس و ادعایش نابجاست
بشنو از من، جنس زن را زن شناسد، مرد نه
وانچه می‌بندند بر زن، اتهامی ناسزاست
مرد غیرت دارد و بر طبع مردان غیور،
سخت باشد گر زنش چون ماهِ نو، ابرو نماست
آن‌که زن را، «بچه‌ها» یا «خانه‌ی ما» داده نام،
چون توانَد دید کان عورت به مردی آشناست؟
خاص مردان است این حق‌های از مذهب جدا
مذهب ما گرچه اکنون در کفِ زورآزماست،
این کتاب آسمانی، وین تو، آخر شرم دار!
این تو، این آیین اسلام، آن‌چه می‌گویی، کجاست؟
کِی خدا پروانه‌ی بیداد را توشیح کرد؟
کِی پیمبر جنس زن را این‌چنین بیچاره خواست؟
گر محمد بود، جنّت را به زیر پای زن،
هِشت و با این گفته، مقداری ز جنس مرد کاست
گر پیمبر بود، زن را هم‌طراز مرد گفت
وی بسا حق‌ها که او را داد و اکنون زیر پاست
خود طلاق ما به دستِ توست، اما آن طلاق،
گر ز دین، داری خبر، مردودِ ذاتِ کبریاست
آیتِ «مَثنی ثُلاث» اَر هست و «اَن خِفتُم» ز پی 5
آیتِ «لَن تستَطیعوا» نیز فرمان خداست 6
چون تواند مرد، عادل زیست با زن‌های خویش؟
کاین یکی زشت است و پیر، آن یک، جوان و دلرباست
آیتِ «مَثنی ثُلاث» اَر جُزئی از حق‌های توست،
آیتِ «لَن تَستَطیعوا» نیز از حق‌های ماست
رُو بدین فرمان نظر کن، تا بدانی کان جواز،
تابع امری محال است اَر تو را عقل و دَهاست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1
ـ رَجم: سنگسار، سنگباران
..
2اشاره به شعر مولوی بلخی است:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن، شیر شیر
..
هم اشاره به شعر مولای روم است:
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد، جان‌های مردان خداست
..
باس: وحشت
..
(سوره‌ی نساء آیه‌ی 3): دو یا سه یا چهار زن بر تو مباح است، اما اگر بترسی که قادر بر اجرای عدالت میان آن‌ها نباشی، پس به یک زن قانع باش.
..
(سوره‌ی نساء، آیه‌ی 129): محققاً نمی‌توانی بین زنان خود عدالت به‌کاربندی، گو این‌که بر آن حریص باشی

Mittwoch, November 17, 2010

بایاتی لار

من گئدیرم او اوزه
قایق دا اوزه – اوزه
آی قوشلار سیز شاد اولون
مئشه لر قالدی سیزه
*
یول وئرمه یادا تبریز
ائل گئدر بادا تبریز
سنین حسرتینده یم
جان سنه فدا تبریز
*
عزیزیم سنی تبریز
ائل سئور سنی تبریز
آل قوینوندا عزیزله
آنا تک منی تبریز
*
من به آن سوی می روم
داخل قایق می روم
ای پرنده ها شاد باشید
جنگل ها ماند به شما
*
به بیگانه راه نده ای تبریز
ایل و تبار به باد می رود تبریز
در حسرت توام
جانم فدیت ای تبریز
*
عزیز من ای تبریز
ایل دوستت دارد ای تبریز
در آغوشت بگیر و نازم بکش
مانند مادر ای تبریز
*

حاققیمیزی - هوشنگ جعفری زنگانلی

بوزا یازمیشدی قیز اوغلانلی بیزیم حاققیمیزی
اریدیر بیر بئیینی قانلی بیزیم حاققیمیزی
بابا پایلیر یاز یئلی تک کوللارا یارپاقلاریمی
دیلی آغزی الی قرآنلی بیزیم حاققیمیزی
نییه گؤیلرده بولوددان ال آچیب آلمیرسان
ساوالان ای باشی طوفانلی بیزیم حاققیمیزی
قویمایین بارماغی حسرت قالا بال بارداغینا
یاخمایین کوللارا شان – شانلی بیزیم حاققیمیزی
ال آچیب ایندی قلمدن غزل ایستیر دفتر
اورداکی داندیلا دیوانلی بیزیم حاققیمیزی
گئجه بیر پالچیغا باتمیش کوچه دن های گلدی
کورلادین های کدر ایمانلی بیزیم حاققیمیز
کندده بیر هیسلی دام آتدا بویو عنبرجه خانی
ائله سؤیلوردو یاریم جانلی بیزیم حاققیمیزی
حاققیمیزی
حاققیمیزی
حاققیمیزی
*
حق ما را
روی یخ نوشته بود حق ما را از دختر تا پسر
یک مغز خونالودی حق ما را ذوب می کند
برگهایمان را مانندباد بهاری بر دشت و صحرا پراکنده می کند
آنکه زبان و دهان و دستش از قرآن لبریز است ، حق ما را
چرا در آسمانها از ابرها نمی خواهی
سبلان ای سبلان طوفانی حق ما را ؟
نگذارید انگشتش بر خم عسل حسرت بماند
حق ما را بر کوه و دشت پخش نکنید
اکنون دفتر از قلم غزل می خواهد
آنجا که دفتر و دیوان حق ما را انکار کرد
شب از کوچه گل آلودی فریادی به گوش رسید
ای تیره ایمان پایمال کردی حق ما را
در روستا زیر سقفی تیره و دودگرفته عنبرجه خانی
نیمه جان می خواند حق ما را
حق ما را
حق ما را
حق ما را
*
یاز بوزا قوی گونون قاباغینا = در مورد چیزی گفته می شود که طرف نمی خواهد بدهد. مثال یکی می گوید فلانی بدهی مرا کی می دهی؟ طرف جواب می دهد که طلب ات را یاز بوزا قوی گونون قاباغینا . یعنی که نمی دهم.
*

قاداغاسیدی - خسته قاسم

منی آیری سالان گول اوزلو یاردان
او ظالیم فلکین قاداغاسیدی
باشیندا قیرخ کنیز چیخمیشدی باغا
سئوگیلیم قیزلارین بیل آغاسی دی
*
قاشلاری خنجردی گؤزلری جلاد
یاندیریب عمرومو ائیله دی برباد
منی گؤرن کیمی یار چکدی فریاد
دئدیلر گؤره سن نه غوغاسی دی
*
انصاف ائیله ، آ بی مروت ، آ ظالیم
دولانیب باشینا ، قادانی آلیم
آلا گؤزلو ، شوخ باخیشلی مارالیم
بو « قاسیم » گؤزلرین صاداغاسی دی
*
آنچه که مرا از یار جدا کرده
ممنوعیتی است که فلک ظالم برایم مقدر کرده
یار همراه با چهل کنیز وارد باغ شده بود
بدان که دلدارم سرکرده دختران است
*
ابروهایش خنجر و چشمانش جلاد است
عمرم را سوزانده و بر باد داده
یار به محض دیدن من فریاد برآورد
شنونده با خود گفت مگر چه غوغائی است
*
انصاف کن ، ای بی مروت ، ای ظالم
بگذار دورت بگردم ، درد و بلایت به جانم
آهوی شهلا چشم شوخ نگاهم
این قاسم تصدق چشمهایت است
*

Donnerstag, November 11, 2010

اولاجاق - معجز شبستری

گؤره سن ای خدا بو خلق نه وقت
مایل کفش دیک دابان اولاجاق؟
فالچییا ، طاسه باخ گؤراخ نه زامان
باجیلار روزنامه خوان اولاجاق؟
تا به کی دیو جهل و استبداد
رهبر فرقه زنان اولاجاق
فالچی نین تیر مکرینه جاهیل
باجیلار تا به کی نشان اولاجاق
نه وقت قیز یازیر اوخور آللاه
یارب ایران دا بو هاچان اولاجاق؟
تا به کی واعظین خرافاتی
مانع رزق این و آن اولاجاق
تا به کی بیر تیکه چؤرک دن اؤتور
قیز اسیر فلام فلان اولاجاق
تا به کی بینوا کاسیب قیزینین
عرض و ناموسی رایگان اولاجاق
تا به کی بو زاواللی مخلوقه
بی مروت لر حکمران اولاجاق
تا به کی بیر سفیه نامردین
ظلمی آلتیندا باغری قان اولاجاق
ائله کی نار شهوتی سؤندی
محضر قاضییه روان اولاجاق
« بوشادیم قاضییا طلاقینی وئر »
دئیوبن قلبی شادمان اولاجاق
تا به کی بو آچیلمامیش گوللر
پرده غنچه ده نهان اولاجاق
تا به کی بو یازیق لارین جگری
درد سللی له ناتوان اولاجاق
علم و صنعت نه وقته جن بیزدن
مرغ عنقا کیمی نهان اولاجاق
جهلی تقدیس ائدن آخوندلاریمیز
نه زامان خلقه مهربان اولاجاق
گؤره سن بو مخدرات عجم
نه زامان شهره جهان اولاجاق
اولاجاق بیر گونی کی مدرسه لر
آچیلیب قیزلار امتحان اولاجاق؟
*
خواهد شد
ای خدا چه وقت این خلق
علاقه مند به کفش پاشنه بلند خواهند شد؟
به فالچی و طاس رجوع کن ببینیم کی
خواهران روزنامه خوان خواهند شد؟
تا به کی دیو جهل و استبداد
رهبر فرقه زنان خواهد شد؟
تا به کی به تیر فالچیان مکار
خواهران مان نشان خواهند شد
کی دختر می خواند و می نویسد ، ای خدا
خدایا کی در ایران چنین اتفاقی خواهد افتاد؟
تا به کی خرافات واعظ
مانع رزق این و آن خواهد شد؟
تا به کی به خاطر لقمه نانی
دختر اسیر این و آن خواهد شد؟
تا به کی ناموس دختر فقیر
رایگان خواهد شد
تا به کی بر این مخلوق بینوا
بی مروتها حکمران خواهند شد؟
تا به کی پیر ظلم یک نامرد و سفیه
دلشان خون خواهد شد
وقتی آتش شهوت اش خاموش شد
سوی قاضی روان خواهد شد
« طلاقش دادم ، طلاقش را بخوان »
گفته و دلش شادمان خواهد شد
تا به کی این گلهای نشکفته
لای پرده غنچه پنهان خواهند ماند؟
تا به کی جگر این بیچاره ها
با درد سیلی ناتوان خواهد شد
تا به کی علم و صنعت از ما
مثل مرغ عنقا گریزان خواهد شد؟
آخوندهای جهل را مقدس جلوه دهنده
چه وقت با خلق مهربان خواهند شد
خدایا کی این زنان عجم
مشهور عالم خواهند شد
آیا خواهد رسید روزی که
مدرسه ها باز شده و دختران امتحان شوند؟
*
معجز شبستری
*

Samstag, Oktober 23, 2010

ساری کؤینک - عاشق علی عسگر

جیلوه لنیب نه دورموسان کارشیمدا
اولوم سنه قوربان آی ساری کؤینک
دویماق اولمور عشوه سیندن نازیندان
فره کهکلیک کیمی خوش آوازیندان
ملک سن چیخمیسان جنت باغیندان
یئل ووروب روبندی آچیب اوزوندن
ائله بیلدیم دوغدی گون آی اوزوندن
اگر قدم قویوب بیر بیزه گلسن
یئرین وار گؤزوم اوسته ساری کؤینک
اؤزوم سنه قوربان آی ساری کؤینک
آی قیز چؤله چیخما سنی گؤره رلر
یاخانداکی قیزیل گولو دره رلر
سنی بیزیم ائوه گلین وئره رلر
آنان سنه قوربان آی ساری کؤینک
اؤزوم سنه قوربان ای ساری کؤینک
گؤزل سن تعریفین دوشوب ماحالا
سنی گؤرن دوشوب لاپ حالدان – حالا
تر غنچه لب لرین یاناغین لالا
چکیلیب قاشلارین یای ساری کؤینک
اؤزوم سنه قوربان آسی ساری کؤینک
گردنه یاراشیر قیزیل حمایل
گؤره نین عاغلینی ائدیبدی زاییل
حسرتین چکنلر اولوبدو سائیل
آنان سنه قوربان آی ساری کؤینک
اؤزوم سنه قوربان آی ساری کؤینک
طوطی دیللی سرو بویلو سونادی
یوخدور مرحمتی بو سلطنتی
گؤندر گلسین علی عسگرین خلعتی
ائیله مه امه یی زای ساری کؤینک
جانیم سنه قوربان ای ساری کؤینک
*
پیراهن زرد
چه ارایش کرده و روبرویم ایستادی
الهی که قربانت شوم ای پیراهن زرد
از عشوه و نازت سیر نمی شوم
از آواز خوش کبک مانندت
فرشته ای و از باغ بهشت آمده ای
باد نقاب را از چهراه ات کنار زد
فکر کردم که مهتاب و آفتاب از چهره ات تابید
اگر قدم رنجه کنی و به خانه مان بیائی
روی تخم چشممان جا داری
الهی که خودم فدات بشم آی پیراهن زرد
ای دختر بیرون نرو که می بینندت
گل سرخ یقه ات را می چینند
تو را به خانه ما عروس می برند
الهی که مادرت فدات بشه آی پیراهن زرد
الهی که خودم فدات بشم آی پیراهن زرد
بر گردنت گردنبند طلا برازنده است
عقل هر بیینده را از بین برده
در حسرت تو خیلی ها سائل شده اند
و بر در خانه ها گدائب مب کنند ای پیراهن زرد
الهی که خودم فدات بشم پیراهن زرد
سونای طوطی زبان و سرو قد است
با این سلطانی مرحمتی ندارد
خلعت علی عسگر را بفرست
زحمت اش را هدر نده ای پیراهن زرد
الهی که من فدات بشم ای پیراهن زرد
*

Freitag, Oktober 08, 2010

بیر یانیقلی سئوگی روایتی - یک حکایت دلخراش عشق

بیر یانیقلی سئوگی روایتی بیریمجی و ایکیمینجی بؤلوم

گوش کنید ای جماعت - من حرف بزنم نهایت
این عالم محبت - موجب غم و غصه خیلی ها شده
من نیز عذاب کشیده ام – خیلی اضطراب کشیده ام
از چه کسی خوشم آمده – چه ها بر سرم آمده
در حالی که اشک در چشمان حلقه زده – به شما تعریف می کنم
بعد از آن یار – آن یار بی وفا
بها خودم عهد بستم که دیگر عاشق نشوم – تنها زندگی کردم
خیلی وقت گذشت – چند صباحی گذشت
دختری را دیدم – و عهدم را فراموش کردم
این دختر عجب زیباست- عشق او مرا طلب می کند
فکر کردم به کمکم می آید – و تسلای دردم می شود
دنبالش افتادم – تا از او کلمه ای بشنوم
دلم خیلی بی طاقت شد- گویا زهره چاک شدم
هر وقت او به مدرسه می رفت – دنبالش می رفتم
خیلی قسم اش دادم – آخر سر یک زمان
صدای نازک اش را درآورد – و حرف خودش را زد
به سن و سالم نگاه نکن – سرم خیلی بلاها کشیده
خیلی عمر کرده ام – خیلی ناحقی دیده ام
حالا به یک آدمی – به پسری که نمی شناسم
چگونه دوستت دارم بگویم؟ - چگونه اعتماد کنم
خودت خوب فکر کن –مرا درک کن
حرفش را زد- و با نازک کردن چشمها
گفت همین قدر والسلام – به راهش ادامه داد
همانجا خشکم زد – به فکر و خیال فرو رفتم
فکر کردم راست می گوید – حرف بجه می گوید
دیگر دنبالش نروم – زیاد اذیتش نکنم
قسمتم هر کجا باشد – محبت حقیقی ام
پیش رویم خواهد آمد – جوابم را خواهد داد
بعد از آن هر شب – نمی دانستم چگونه بخوابم
خیال آن جانان – حسن جمالش
هر لحظه جلوی چشمانم بود – راحتم نمی گذاشت
یک روز صبح بی طاقت شدم – از جایم بلند شدم
گفم به دیدارش بروم – و به او بگویم که عاشقت هستم
دیدم که از دوردست می آید – دست و پایم را گم کردم
کم مانده بود از حال بروم – خواستم به او نزدیک شوم
خودش به من نزدیک شد – و اینچنین گفت
می بینم که عاشق شدی – خودت را اسیر عشق کردی
اگر دست از سرم برنمی داری- فقط یک شرط با تو دارم
تنها دو دوست شویم – این طوری می توانم کمکت کنم
اگر دوست داری بله بگو – فکر کن و تصمیم ات را بگیر
دوست نداری خداحافظ – برو خدا کمکت باشد
آخر علاجم چه بود – محتاج عشقش بودم
خیلی فکر کردم – آخر سر راضی شدم
این دوستی و مهربانی – مرا تغییر داد
بعدها زندگی ام را – حال و احوال غم انگیزم را
به آن یار جانی تعریف کردم – او نیز با دلی جگرسوز تعریف کرد
گفت عشق و محبت – به من اذیتی نکرده
عاشق نشدم و کسی عاشقم نشد – عشق چیشت نفهمیدم
اما سیاه بختم – بیچاره تر از توام
پرسیدم که دردت چیست – این جواب را داد
قسمت می دهم – اگر حرمتی بر من داری
از من هیچ نپرس- دیگر در این باره صحبت نکن
این حرف را تمام کنیم – مرا به زحمت نیانداز
این حرفها را شنیدم – همانطور که او می خواست کردم
در این مورد – دیگر سوالی از او نکردم
هر شب به هم زنگ می زدیم – هر وقت دلمان تنگ می شد همدیگر را می دیدیم
لذت زندگی را – این دنیای فانی را
احساس می کردیم و می دیدیم – چه لذت بخش زندگی می کردیم
وقتی رسید – که همه چیز عوض شد
یک روز هنگام عصر – داغ بر دلم کشیدم
آخر هر چیز را دیدم- تلفن زنگ زد
فکر کردم دلدارم است – همان یار جانانم است
گوشی را فوری برداشتم – دست و پایم را گم کردم
صدا صدای کسی دیگر بود – صدای دوست اش بود
ببینید چه ها گفت – دلم سوخت و آتش گرفت
دلبری که عاشقش بودی – درد سراپایش را گرفته بود
قلبش بیمار بود – و کمکی نداشت
قراری که پزشک گذاشته بود – دیروز تمام شد
شب خوابید و – صبح بیدار نشد
در حالی که عاشقت بود- به مرگ زود رس اش نیز آگاه بود
اجل او را برد – آن دلبری را که دوستش داشتی
دیگر زنده نیست – این را فراموش نکن
اول باور نکردم – حرفهایش را جدی نگرفتم
اما او گفت – فردا مراسم دفن است
اگر می خواهی بیایی – واقعیت را ببینی
فردا ساعت دو – جائی که من می گویم
به آن محله می آیی – به آن قبرستان
دلدارت با کفن سفید – به منزل آخرت خواهد رفت
شب نتوانستم بخوابم – آخر چرا من نمردم
خدا او مرد و رفت – خدایا او از جلو چشمم رفت
روز بعد رفتم – به همان مکانی که آن دختر گفت
مردم می گریستند – عقل آدمی ضایع می شد
مراسم خاک سپاری بود – چه کسی داخل قبر می رفت
عمر و زندگی من – جان و معنویات من
رفت و دلم را با خود برد – مراسم دفن که تمام شد
مردم پراکنده شدند – هر کدام به طرفی رفتند
آنجا تنها ماندم – لبریز از درد و غم
بر مزارش زانو زدم – از چشمانم خون باریدم
با او خداحافظی کردم – با یار وفادارم
مرگ بی امان آمد – بی موقع آمد
تو را از من گرفت – خدایا آن روزهای خوشمان چه شد
هر لحظه شادمان بود – او خیلی مهربان بود
یک موقع دستم را گرفتی- حالا خاموش خوابیدی
دلدار زیبارویم خداحافظ – سر و صدائی از تو نیست
این نامیق بیچاره – عاشق هر کی که می شه
سرنوشت اش را – دوباره از نو دید
حالا دیگر با دلی زخمی – این هم حکایتی دیگر از من
*

Freitag, September 10, 2010

اورمو گؤلو - جعفر خضوعی

حیدربابا، اورمی گولی سوسوزدی
باغری یانیب،‌ دیل دوداقی، قئردوزدی
بوگلینین، یوخدی اَری؟! یالقوزدی؟!
زامان بویو، آخان چایا،‌ نه گلدی؟
شیرین سویا، آجی چایا، نه گلدی؟
*
حیدربابا دریاچه اورمیه تشنه است
دلش سوخته لب و دهانش پر نمک است
این عروس یار ندارد و تنها هست
بیر سر رودخانه ای که در طول زمان جاری بود ، چه آمد؟
بر سر « شیرین سو » و « آجی چای » چه آمد؟
*
شعر یوخا وبلاکینین یازاری جعفر خضوعی دن
*

Donnerstag, September 09, 2010

ای ساربان - سعدی

ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشا
ندیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود
برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود
با آنهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین ، بر آسمانم می رود
شب تا سحر می نغنوم ، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم ، کز کف عنانم می رود
گفتم بگریم تا ابل ، چون خر فرمانده به گل
وین نیز نتوانم که دل ، با دلستانم می رود
صبر از وصال یار من ، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار من ، هر کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود
سعدی فغان از دست ما ، لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا ، کار از فغانم می رود
*
ای ساریبان آهسته گئت، آرام جانیمدیر گئدن
یار کونلومو چکمیش منیم، روح و روانیمدیر گئدن
سعی ائیله دیم افسونیله، پونهان قیلام من دردیمی
پونهان ایشیم چیخدی اوزه، سئیلیله قانیمدیر گئدن
قالدیم بئله زار و ذلیل، بیچاره یم قلبیم علیل
دوشدوم او دیلداردان اوزاق، آسوده یاریمدیر گئدن
یوخ عهدینین بونیادی هئچ، بیتمز اونون بیدادی هئچ
چیخماز کونولدن یادی هئچ، ان خوش زمانیمدیر گئدن
بیر آن دایان ای ساریبان، قویما گئده بو کاروان
اول سروه اویموشدور کونول، سروی روانیمدیر گئدن
بیر دون گئری ای نازنین، گؤز مسکنین اولسون سنین
سن سیز بو سونسوز گویلره، آه و فغانیمدیر گئدن
جان ترک ائدنده جیسمینی، اینسان آچار اوز حیسسینی
یوخدی سوزون گورموش گوزوم، بو خسته جانیمدیر گئدن
سعدی سنه لایق دئیل، یاردان گیلئی ای بیوفا
چوخ گوردوم اوندان من جفا، صبر و توانیم دیر گئدن

*

تیمور مصطفی افون سه سیله بوردا قولاق آسین
*

Mittwoch, September 08, 2010

تلسمه - خسته قاسم

فلک کمند آتیب سنی ده ییخار
دلی کؤنول دولت وارا تلسمه
باجارسان همیشه یاخشی لیق ائیله
خائین دوشر آهی زارا تلسمه
*
بختین گر یار اولسا سنی اوجالدار
بئفر قوهوم قانانلاری قوجالدار
ظالیم دونیا بیر گون سنی گیجه لدر
بارسیز باغلار یئتر بارا تلسمه
*
بختین گتیرمه سه داغلارا قاچما
بختین گتیرنده یئتنی سانجما
خسته قاسم نادانلارا سیر اچما
قانانا وار امید چارا تلسمه
*
عجله نکن
فلک کمندش را می اندازد و تو را نیز به زمین می زند
ای دل دیوانه برای یافتن مال و ثروت عجله نکن
تا جائی که می توانی خوبی کن
خائن به آه و ناله می افتد عجله نکن
*
اگر بخت یارت باشد بلندت می کند
فامیل نالایق دانایان را پیر می کند
دنیای ظالم روزی گیج ات می کند
باغ های بی میوه به ثمر می رسند عجله نکن
*
اگر بخت یارت نشد به کوه و صحرا نگریز
بخت اگر یارت نشد همه را اذیت نکن
ای خسته قاسم اسرارت را به نادان ها نگو
به فهمیده ها و دانایان راه چاره هست عجله نکن

قرآن قیشقیردی - هوشنگ جعفری زنگانلی

بیر گئجه آسدیلار آسلانلاری دان قیشقیردی
قورقوشوملار سینه سینده گول آچان قیشقیردی
زالی لار سوردولار دؤرت دؤوره دن اندیشه لری
قددو قامت یئره دوشدوکجه اذان قیشقیردی
قیزلارین ناله سی قووزاندی بولودلار دؤشونه
هاوالار شاققیدی گؤردوم ساوالان قیشقیردی
قارالیقلاردا قارانلیق تؤره دن بایقوشلار
چاپدیلار آیه لر اوستونده ، قرآن قیشقیردی
بیرینین قیش تایاسین دامدا گامیشلار سؤکدو
بیر آریق توخلو آجیندان باجادان قیشقیردی
گئجه بیر واقت بئله سونجولدو تیکانلار دؤشونه
وای دئییرکن دوداغین یومدو تیکان قیشقیردی
هر گئجه هر یئنی بیر بابکه نئشتر دیدی
آت گولوندن قارا قاشقا اوجادان قیشقیردی
داغلارین شیهه سی آز قالدی یئری شاققالاسین
قولاغیم باتدی دئدیم یئر گؤی الان قیشقیردی
سازی سیندیردیلار آل ماهنی لارین قوینوندا
هر سازین توزلو تئلیندن مین اوزان قیشقیردی
دریسین سویدولا گؤز باخدی ، دیلی آخ دئمه دی
سویولان گولدو او بیر لحظه سویان قیشقیردی
ایسته دیم شعری عروض ایله یازام بیر کلمه
قیشقیریق سالدی یاپیشدی هجادان قیشقیردی
*
قرآن فریاد کشید
شبی که شیران را به دار آویختند سپیده دم فریاد کشید
گل شکفته در سینه گلوله سربی فریاد کشید
زالوها از هر طرف اندیشه ها را مکیدند
همراه بر زمین افتادن قامتها اذان فریاد کشید
ناله و فغان دخترکان تا سینه ابرها رسید
آسمان غرید و دیدم که سبلان فریاد کشید
جغدهای تیرگی آفرین در شبهای تار
بر روی آیه ها ترکتازی کردند ، قرآن فریاد کشید
آذوقه زمستانی یکی را گاو میش ها دریدند
گرسنه ای لاغر از دریچه دید و فریاد کشید
شب از نیمه گذشته خارها بر سینه اش فرو رفته
خار در حال ناله و فغان لبهایش را چید و فریاد کشید
هر شب بر سینه بابکی نوخاسته نیشتری فرو رفت
از آت گولو اسب پیشانی سفید با صدای بلند فریاد کشید
شیهه کوهها کم ماند که زمین را دو تکه کند
گوشهایم کر شد گوئی که زمین و آسمان فریاد کشید
سازها را در آغوش ترانه های سرخ شکستند
از هر گرد گرفته ساز ، هزار خنیاگر فریاد کشید
پوست از تن اش کندند و چشمانش دید و آخی بر لب نیاورد
در آن لحظه محکوم پوست دردیه خندید و کننده پوست فریاد کشید
خواستم که مصراعی از شعر را عروض بنویسم
دادی به پا کرد و از هجا آویخت و فریاد کشید

بیلمه دیز هئچ - هوشنگ جعفری زنگانلی

گئجه تا صبح آچیلینجا مه له دیم بیلمه دیز هئچ
اوره کین قانینی گؤزدن اله دیم بیلمه دیز هئچ
گون چیخان واختا ییغیشدیز بیر آغاج کؤلگه سینه
اویدوز اول ده اورک دن قارا بایقوش سه سینه
اویانان اولمادی بیر کیمسه آغاج شیهه سینه
بنه یوخو لئش لئشین اوست ه ن کله دیم بیلمه دیز هئچ
قوللاریزدان یاپیشیب سیلکه له دیم بیلمه دیز هئچ
اؤزگه بیر ائل جه بیله نلر کؤکوزو قازدیردی
سئشدی املیک لریزی آیری یولا آزدیردی
اؤز دیلینده سیزه اؤز ایسته دیغین یازدیردی
آغلادیم من اوزوزه یاش چیله دیم بیلمه دیز هئچ
قوللاریزدان یاپیشیب سیلکه له دیم بیلمه دیز هئچ
سارالیب سولدولا سینه مده بوتون آرزولاریم
بارماغیم دویدو دیلیم سوسدو دیله گلدی تاریم
قیشقیران بیر منیدیم بیرده منیم یازقیلاریم
من چیغیردیم اوزوزه یاش چیله دیم بیلمه دیز هئچ
قوللاریزدان یاپیشیب سیلکه له دیم بیلمه دیز هئچ
ایندی دای کند داغیلیب باغ پوزولان واخدی اویان
گؤزله ییردیم بو مین ایللیک یوخودان بلکی دویان
زنجان آدین قیزیل آذر ائلینین اوسته قویان
یوخودایدیز سیزی آشدیم بله دیم بیلمه دیز هئچ
قوللاریزدان یاپیشیب سیلکه له دیم بیلمه دیز هئچ
آیری بیر کؤکده بیتن گوندن اصالت چورودو
ایندی ساتقین لاریمیز هر کوچه ده مین سورودو
دیلیمیز اولدو یاساق اؤلکه نی نیسگیل بورودو
صور اسرافیلی مین یول پیله دیم بیلمه دیز هئچ
قوللاریزدان یاپیشیب سیلکه له دیم بیلمه دیز هئچ
*

Samstag, August 07, 2010

هرزاد - خسته قاسم

دونیا منه ایشله دی فند
داهی الدن گئتدی هر زاد
درد الیندن قالدیم لابد
دیندیرمه کی چکرم داد
*
دوست تانیشیم ائیله دی طرد
دیلیمده دیر دائم او مرد
دونیا بویدا ییغمیشام درد
دردیم دولوب حددن زیاد
*
دائم کئچر احوالیم بد
دئدیم مولا سندن مدد
دردیم « قاسم » اولوب بی حد
درمان ائتدی او مین بیر آد
*
همه چیز
دنیا کلکی بر من زد
همه چیزم از دستم رفت
از دست درد بیچاره شدم
چیزی نگو که فغان می کنم
*
ئوست و دشمن طردم کرد
آن مرد همیشه ورد زبانم است
درد به اندازه دنیا بر دلم نشسته
دردم زیاده از حد شده
*
همیشه حالم بد می گذرد
گفتم : یا مولا مددی کن
« قاسم » دردم از حد گذشته
خدا درمان دردم کرد
*

Sonntag, August 01, 2010

ای کاش - بارق شفیعی

ای کاش یا تو هیچ مقابل نمی شدم
ای بی وفا برو که شبستان خاطرم
دیگر نه جای جلوه ذوق وصال توست
دانی که پی به راز نهان تو برده ام
کابوس خواب راحتم هر شب خیال توست
رفتی دگر نیا که در این دل نه جای توست
ای کاش با تو هیچ مقابل نیم شدم
*
می خواستم ز پرتو پندار تابناک
نور چراغ خلوت اندیشه ام شوی
می خواستم چو مرغ سبکبال آرزو
تا آخرین دیار خدا همرهم روی
اکنون به خویش گریم و بر آرزوی خویش
ای کاش با تو هیچ مقابل نمی شدم
*
ار اسمان روشن اشعار دلکشم
دیگر نتابد اختر چشمان مست تو
گردیده چهره ات به غبار گنه نهان
خاموش گشته شمع محبت به دست تو
دیگر تو آن ستاره رخشنده نیستی
ای کاش با تو هیچ مقابل نمی شدم
*
بگذاشتم تو را به هوس های شوم تو
شنداشتم چنین که شوی آشنای من
شبها برو به خلوت دلدادگان خود
بر هر لبی که خواست دلت بوسه ها شکن
دیگر تو آن فرشته پارینه نیستی
ای کاش با تو هیچ مقابل نمی شدم
*
ای بی وفا که شهرت هنگامه خیز تو
مرهون شور عشق من و ناله من است
گر بر سر وفای تو شد نام و ننگ من
پاداش آن به دست تو پیمان شکستن است
نی نی تو قدر عشق ندانسته ای هنوز
ای کاش با تو هیچ مقابل نمی شدم
*
زین بعد بر مزار تمنا کنم فغان
آینده را به ماتم بگذشته بسپرم
دامان دل به اشک غمت شستشو دهم
وز سینه داغ مهر تو را پاک بسترم
دیگر نه اعتماد به هر بی وفا کنم
ای کاش با تو هیچ مقابل نمی شدم
*
کاشکا سنین له هئچ گؤز گؤزه گلمه سئیدیم
ای وفاسیز گئت کی دویغومون حرمینده
یوخدور سنین وصالینا بیر شوق ، بیرسئوینج
بیلدین کی گیزلی سیررینی چوخداندی بیلمیشم
یوخولاریمین راحاتین پوزوب فیکر خیالین
گئتدین قاییتما ، یوخدور اورگیمده دای یئرین
کاشکا سنینله هئچ گؤز گؤزه گلمه سئیدیم
*
ایستیردیم اؤز ایشیق ، پارلاق خیالیمدا
رویالاریمین یانار چراغی اولاسان سن
ایستیردیم آرزومون آغ قاناد قوشو کیمی
آللاهین یانینا تک ، منیم له اوچاسان سن
ایندی هم اؤزوم هم آرزوما آغلاییرام من
کاشکا سنینله هئچ گؤز گؤزه گلمه سئیدیم
*
دیغولو شعرلیریمین ایشیقلی گؤیلرینده
ایشیلدامیر سنین پارلایان گؤزلرین داها
اوزون بورونموش گوناه توزونا
سؤندوردو سئوگی شمع لرین ، اللرین سنین
سن دای دئییل سن پارلایان اولدوز
کاشکا سنینله هئچ گؤز گؤزه گلمه سئیدیم
*
بوراخدیم سنی شوم هوسینه
بئله بیلیرم کی دئییل دای منه تانیش
گئت ، گئجه لری
سئوگیلی لر خلوتینه سن
هانسی دوداقدان ایسته سن سه آل اؤپوجوقلر
دای سن گؤزومده هئچ دئییلسن
بیلدیرکی پاک فرشته ، معصوم ملک
کاشکا سنینله هئچ گؤز گؤزه گلمه سئیدیم
*
ای وفاسیز کی سنین شان و شهرتین
بوشلودور منیم سیزیلتیما سئوگیمه
گرچی سنه وفا ، منی آد ساندان ائیله دی
پاداشیم اولدو سنین بی وفالیغین
یوخ یوخ سن عشق قدری بیلمه دین
کاشکا سنینله هئچ گؤز گؤزه گلمه سئیدی
*
بوندان سورا مزار تمنادا ائیلرم
آه و فغان اما
گله جاغی تاپشیرمارام گئچمیش عزاسینا
گؤز یاشیملا
یووب آریدارام سنین غمین
دردیوی داغیوی بو سینه مدن
سیلیب سؤکوب آتارام تر تمیز داها
هئچ بی وفایا اینانمارام من بوندان سورا
کاشکا سنینله هئچ گؤز گؤزه گلمه سیئیدیم
*
*

Freitag, Juli 23, 2010

حیرت - محمد شریفی

حیرت
نه در زننده را
می شناسم
نه در گشاینده را
تنها به هیبت در
می نگرم
*
نه قاپینی چالانی
تانیرام
نه آچانی
یالقیز قاپینین یئکه لیغینه
باخیرام

*
خنیا
متواری بودم
نام من را گفتم
متواری تر شدم
نام تو را
خاکستر شدم
نام هیچ را
دیگر متواری نیستم
*
قاچاغیدیم
اؤز آدیمی چاغیردیم
داها قاچاق اولدوم
سنین آدینی
کول اولدوم
هئچی چاغیردیم
داها قاچاق دئییلم

*
ناسروده
بیرون شعر
در قیامت کلمات
تو بی نشانه گذشتی
*
شعرین ائشیگینده
سؤزجوکون قیامتینده
سن ایزسیز کئچدین

*
غربت غریبه
در بیشه بالادست
غزالی خفته است
که به دام من نمی افتد
امشب نیز
با بادهای صحرا بازمی گردم
*
یوخاری مئشه ده
بیر مارال یاتیب
کی منیم کمندیمه دوشمور
بو گئجه ده
چولون یئللریله
قاییدیرام
*
از « روزگار لیلی » ی محمد شریفی
*

Sonntag, Juli 18, 2010

قورو اؤزووی - آقالار بایرام اف

فلک اؤزو بیلیر نئینه سین سنه
حیله دن کلک دن قورو اؤزووی
سنده نه ایشی وار پلنگین شیرین
هولودان میلچک دن قورو اؤزووی
بؤیوک آداملارین ایشی باشقادی
جیلیز آداملاردان قورو اؤزووی
آچیغین اشکارین ایشی باشقادی
اؤرتولو بازاردان قورو اؤزووی
احتیاط ایگیدین یاراشیغی دی
سن ده احتیاط دان قورو اؤزووی
عمور ای ایشیغی گون ایشیغی دی
بو قوشا ایشیق دان قورو اؤزووی
عیبی یوخ کوکره سین قاسیرغا طوفان
اوغرون یئل دوین دن قورو اؤزووی
خوشون گلمه سه ده قارا قاباقدان
دیلی جان دئیین دن قورو اؤزووی
اوقاتین گولودو گولوب دانیشماق
شیت – شیت ایریشیندن قورو اؤزووی
ائله کی ساللاندین دالای – دالای دان
آللاه اوزاق ائله سین
سؤز سوودان قورو اؤزووی
گؤزل دی بارلی شئح لی چیچک
دومانلی چیچک دن قورو اؤزووی
دؤنوب روزون اولار هر داش هر کسسک
میننت دی چؤره ک دن قورو اؤزووی
*
خودتو حفظ کن
فلک خودش می داند با تو چه کند
از حیله و کلک خودت را حفظ کن
پلنگ و شیر چه کاری با تو دارد
از مگس و پشه خودت را حفظ کن
حساب آدمهای بزرگ جداست
از آدمهای ضیف و کوچک خودت را حفظ کن
حساب آشکار و واضح جداست
از بازار سر بسته خودت را حفظ کن
احتیاط زینت هر جوانمرد است
تو هم از احتیاط خودت را حفظ کن
عمر مانند نور مهتاب و آفتاب است
از این دو نور خودت را حفظ کن
عیبی ندارد که گردباد و طوفان شیهه بزند
از باد پنهان خودت را حفظ کن
از اخمو خوشت نیاید عیبی ندارد
از زبانی که جان می گوید خودت را حفظ کن
گل گفتن و خندیدن گل اوقات است
از هرزه خندیدن بی مزه خودت را حفظ کن
وقتی که نیش و زخم خوردی
خدا به دور
از حرف و طعنه خودت را حفظ کن
گل و غنچه با شبنم زیباست
از گل پر از دود خودت را حفظ کن
روزی ات سنگ و کلوخ می شود عیبی ندارد
از نان پر منت خودت را حفظ کن
*

Dienstag, Juli 13, 2010

قورخ - آقالار بایرام اف

دایاز سولار سسلی آخار
سن اونون لال یئریندن قورخ
دوزو ایری گؤرن گؤرسون
ایرینی دوز گؤرندن قورخ
دیلی آجی اولاندان یوخ
درناتک ساللاناندان یوخ
سلامی گئج آلاندان یوخ
تئز - تئز سلام وئرندن قورخ
*
آب جاری کم عمق پر سر و صدا جاری می شود
تو از ( این آب ) بی سر و صدایش بترس
بگذار آنکه راست را ناراست می بیند ، ببیند
تو از آنکه ناراست را راست می بیند بترس
از آنکه تلخ زبان است ، نه
از آنکه مثل درنا با عشوه و خرامان است ، نه
از آنکه دیر جواب سلامت را می دهد ، نه
از آنکه زود زود سلامت می کند بترس
*

Freitag, Juli 02, 2010

قیسسا سؤزلر - ساناز شهابی


1 - دونیا دایانماق یئری دئییل
آیاقلاریم قوی قاچیم
*
دنیا جای ایستادن نیست
پاهایم بگذار بگریزم
*
2 - دونیا قوناق باجی اویونو
ایناندیقجا اودوزدوم
*
دنیا جای خاله بازی است
تا باور کردم ، باختم
*

Samstag, Juni 26, 2010

نام من عشق است - حسین منزوی

نام من عشق است آیــا می‌‏شناسیدم؟
زخمی‌ام، زخمی سراپا، می‌‏شناسیدم؟
بـــا شما طـــــــــی‌‏کـــــرده‌‏ام راه درازی را
خسته هستم ، خسته، آیا می‌‏شناسیدم؟
راه ششصدســاله‌‏ای از دفتر "حــافظ"
تا غزل‌‏های شماها! می‌‏شناسیدم؟
این زمانم گــــرچه ابر تیره پوشیده‌است
من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم
پای ره وارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟
می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را
همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم
اینچنین بیگــــانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریـــا، می‌شنـاسیدم
اصل من بــــودم , بهــانه بود و فرعی بود
عشق"قیس"و حسن"لیلا" می‌‏شناسیدم؟
در کف "فرهـاد" تیشه من نهادم، من!
من بریدم "بیستون" را می‌شناسیدم
مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام
با همین دیدار حتی می‌‏شنـاسیدم
من همانم آَشنــای سال‌‏هـای دور
رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟
*
آدیم سئوگی دیر
آدیم سئوگی دیر ، تانیرسیز منی؟
یارالییام تپه دن دیرناغا ، تانیرسیز منی؟
سیزیله چوخ اوزون یوللار گئتمیشم
یورغونام - یورغون ، تانیرسیز منی؟
حافظین آلتی یوز ایللیک دفترینین یولونو
سیزین غزلره جاق ، تانیرسیز منی؟
گرچی دؤرد بیریانیمی آلمیش بولود
آما همانکی گونشم ، تانیرسیز منی؟
یولون داشلیقلاری یولچو آیاقلارینی قیریب
ایندی کی دوشدوم آیاقدان ، تانیرسیز منی؟
گؤزلریم بیر - بیر سئچیر هامی نیزین اوزلریزی
نئجه کی سیزلر هامی نیز ، تانیرسیز منی
اؤزگه لر کیمی بئله اوز چئویرمیین مندن
باغلامایین اوزومه قاپینی ، تانیرسیز منی
من همان دنیزم ، ای سئوگینین یول دؤین لری
دنیزه آخان چای لار ، تانیرسیز منی
اصلیدیم من ، فرعی لیق بیر ماهانا
سئوگی قیس ، لیلی گؤزللیک ، تانیرسیز منی؟
فرهادین الینه بالتانی وئرن منییدیم ، من
بیستونو یاران منیدیم ، تانیرسیز منی
گرچی روزیگار اوزومو چئویریبدیر گئنه
بو گؤروشونن گئنه ده سیز ، تانیرسیز منی
من همانام اوزاق ایللرین بیر تانیشی
اولمویا چیخدیم یادیزدان ، یا کی تانیرسیز منی؟
*

Montag, Juni 21, 2010

گؤزللر شاهی - واقف

سن سن ای نازنین گؤزللر شاهی
اولا بیلمز کیمسه برابر سنه
سرخوش دوروب ساللاناندا هر یانا
مات قالیر ای سرو صنوبر سنه
*
باخدیقجا باخیشین شیرین سؤزون خوش
بیر عجب جاوانسان نزاکتین خوش
کمالیندا جمالیندا عیبی یوخ
پروردگار وئرمیش هر هنر سنه
*
سؤز یوخ زنخدانا زولفه یاناغا
قامته ، گردنه ، قاشا ، قاباغا
بیر شیرین دلبرسن باشدان آیاغا
نه نابات به نزه ییر نه شکر سنه
*
یا بدرلنمیش بیر ماه تابان سان
یا جنت باغیندا گل خندان سان
یا ملک سن یا حوری قیلمان سان
ای سئودییم اینسان کیم دئییم سنه؟
*
چوخلار گئتدی التماسا گلمدین
اوزوم اوسته قدم باسا گلمدین
واقف اؤلدو نئیچون یاسا گلمدین؟
یا ظاهر اولمادی بو خبر سنه؟
*
توئی پادشاه زیبایان ای نازنین
در زیبائی کسی به پات نمی رسد
هنگامی که سرخوش و خرامان به هر طرف می روی
ای سرو ، صنوبر بر قامتت حیران می ماند
*
با هر نگاه ، نگاهت شیرین سخنت خوش
عجب جوانی ، نزاکتت خوش
کمال و جمالت عالی بی عیب خوش
خدا هر هنری به تو داده
*
زنخدان و زلفت بی همتا
قامت و گردن و چشم و ابرو بی همتا
سراپا دلبر شیرین و دلکش
نه نبات نه شکر شبیه تو اند
*
یا مثل ماه بدر تابانی
یا در باغ جنت گل خندانی
یا ملک یا حوری و یا قلمانی
ای عشق من ، کی به تو انسان می گوید؟
*
خیلی ها به پایت با التماس آمدند و نه گفتی
خواستند که بر رویشان قدم بگذاری نه گفتی
واقف مرد ، چرا به عزایش نیامدی؟
نکند از مرگش خبردار نشدی؟
*

Sonntag, Juni 20, 2010

قیسسا سؤزلر - ساناز شهابی

1 - اوره ییمی بوشالد
آیری موستاجر گؤرموشم
*
دلم را خالی کن
مستاجری دیگر گرفتم
*
2 - آنتی هیستامین"
"آنتی هیستامین"
کئفیم سازدی
شادلیغا آلرژیم وار
*
آنتی هیستامین
آنتی هیستامین
حالم خوبه
به شادی حساسیت دارم
*
3 - بیر گولوش
بیر هوس
بیر گوناه
.
.
.
منی محکوم ائدیب یاشاماغا
*
یک تبسم
یک هوس
یک گناه
.
.
.
مرا محکوم به زندگی کرده
*

Montag, Juni 14, 2010

دوکونمایین بانا

دوکونمایین بانا راحات بیراکین
کئندی حایاتیمی یاشییاجاییم
بنی ترک ائدیب ده گیدن ظالیمی
واللاهی بیللاهی اونوتاجاغیم
*
مئیحانه چی بنیم تک سیرداشیمدیر
شیشه لر کادئحلر آرکاداشیمدیر
بیزیم شارکیمیزی بیرداها چالدیر
بو گئجه سون دافا آغلییاجاغیم
آدینی بیرداها آنمییاجاغیم
*
هر آکشام ایچمدن یاپامییوروم
گئجه لر بیر کابوس یاتامییوروم
باشکا بیر چیکار یول بولامییوروم
سؤز وئردیم کندیمه اونوتاجاغیم
واللاهی بیللاهی اونوتاجاغیم
*
مئیحانه چی بنیم تک سیرداشیمدیر
شیشه لر کادئحلر آرکاداشیمدیر
بیزیم شارکیمیزی بیرداها چالدیر
آدینی بیرداها آنمییاجاغیم
*
اذیتم نکنید راحتم بگذارید
زندگی خودم را خواهم کرد
ظالمی را که مرا ترک کرد و رفت
ولله به خدا فراموش خواهم کرد
*
میخانه چی تنها رازدارم است
شیشه ها و قدح ها تنها دوستم هستند
بگو ترانه عشق ما را دوباره بخوانند
امشب برای آخرین بار گریه خواهم کرد
اسمت را دیگر بر لب نخواهم آورد
*
غروبها بی می نمی توانم سر کنم
شبها همچون کابوسند نمی توانم بخوابم
راه چاره دیگری پیدا نمی کنم
به خودم قول دادم فراموشت خواهم کرد
والله بالله فراموشت خواهم کرد
*
میخانه چی تنها رازدارم است
شیشه ها و قدح ها تنها دوستم هستند
بگو ترانه عشق ما را دوباره بخوانند
اسمت را دیگر بر لب نخواهم آورد
*

Adnan sanses – dokunmayin bana rahat birakin

Dokunmayın Bana Rahat Bırakın
Kendi Hayatımı Yaşayacağım
Beni Terkedipte Giden Zalimi
Vallahi Billahi Unutacağım
*
Meyhaneci BenimTek Şırdaşımdır
Şişeler,Kadehler Arkadaşımdır
BizimŞarkımızı Birdaha Çaldır
Bugece Son Defa Ağlayacağım
Adını Bir Daha Anmayacağım
*
Her Akşam İçmeden Yapamıyorum
Geceler Bir Kabus Yatamıyorum
Başka Bir Çıkar Yol Bulamıyorum
Söz VerdimKendime Unutacağım
Vallahi Billahi Unutacağım
*Meyhaneci BenimTek Şırdaşımdır

Şişeler,Kadehler Arkadaşımdır
BizimŞarkımızı Birdaha Çaldır
Bugece Son Defa Ağlayacağım
Adını Bir Daha Anmayacağım
*

واژه ها : سؤزلوکلردوکونمایین : دیمه یین ، دست نزنید ، اذیتم نکنید
بانا : منه ، به من
راحات بیراکین : راحات قویون ، راحتم بگذارید
کئندی : اؤز ، خود
حایاتیم : زندگانلیغیم ، زندگیم
یاشییاجاغیم : یاشییاجایام ، زندگی خواهم کرد
ترک ائدن : بوراخان ، رها کننده
اونوتاجاغیم : یادیمدان چیخارداجاغام ، فراموش خواهم کرد
کادئح : قدح ، گیلاس شراب
سون دفا : آخیر دؤنه ، بار آخر
آنماک : یادا سالماق ، به یاد آوردن
یاپامییوروم : ائلیه بیلمیرم ، نمی توانم
یاتامییوروم : یاتا بیلمیرم ، نمی توانم بخوابم
باشکا : آیری ، دیگر
چیکار یول : چیخیش یولو ، راه چاره
بولامییوروم: تاپابیلمیرم ، نمی توانم پیدا کنم
بولماک : تاپماق ، پیدا کردن
سؤز وئرمک : قول وئرمک ، وعده و قول دادن
*
*

Sonntag, Juni 13, 2010

گئجه لر

بو سئودانین سونو گلمز
سانا ویدا ائدییوروم
یئنی بیر سئوگیلی بولدوم
دلی گیبی سئوییوروم
دیندی گؤزلریمده یاشیم
توزسوز آشیم درتسیز باشیم
بوندان بؤیله ارکاداشیم
گئجه لر ، گئجه لر ، گئجه لر
سیرداشیم اولدو گئجه لر
یولداشیم اولدو گئجه لر
چیله سی یوک جفاسی یوک
سنین گیبی آلداتمییور
کاپری سی یوک غرورو یوک
بنی هر گون آغلاتمییور
هیچ تاسام یوک عاشکدان یانا
یاشییوروم کانا - کانا
اونوتدوردو سنی بانا
گئجه لر ، گئجه لر ، گئجه لر
سیرداشیم اولدو گئجه لر
یولداشیم اولدو گئجه لر
*
بو سئودانین آخیری اولماز
سندن خودافیظله شیرم
تزه بیر سئوگیلی تاپدیم
دلی کیمی سئویرم
گؤزومده کی یاشیم دئدی
آژ قولاغیم دیش قولاغیم
بوندان سورا یار یولداشیم
گئجه لر ، گئجه لر ، گئجه لر
غمی یوخ ، جفاسی یوخ
سنین کیمی آلداتمیر
ماهناسی یوخ غرورو یوخ
منی هر گون آغلاتمیر
هئچ قورخوم یوخ عشقه هاواردورا
یاشییرام قانا - قانا
سنی منه اونوتدوردو
گئجه لر ، گئجه لر ، گئجه لر
سیرداشیم اولدو گئجه لر
یولداشیم اولدو گئجه لر
*
این عشق سرانجامی ندارد
از تو خداحافظی می کنم
سوگلی تازه ای پیدا کرده ام
دیوانه وار دوستش دارم
اشک چشمانم به من گفت
شکم گرسنه ام و خواب راحتم
از این به بعد مونس و دوستم
شبها ، شبها ، شبها
درد و غم و جفائی ندارد
مثل تو فریب نمی دهد
بهانه و غروری ندارد
چون تو هر روز نمی گریاند
هیچ نمی ترسم که طرفدار عشق باشد
قانعم و راحت زندگی می کنم
موجب شده فراموشت کنم
شبها ، شبها ، شبها
مونس و دلدارم شده
یار و یاورم شده
*

Bu sevdanın sonu gelmez
sana veda ediyorum
Yeni bir sevgili buldum
deli gibi seviyorum
Dindi gözlerimde yaşım
tuzsuz aşım dertsiz başım
Dindi gözlerimde yaşim
tuzsuz aşım dertsiz başım
Bundan böyle arkadaşım
geceler geceler geceler
Sırdaşım oldu geceler
yoldaşım oldu geceler
Çilesi yok cefası yok
Senin gibi aldatmıyor.
kaprisi yok gururu yok
Beni her gün ağlatmıyor
hiç tasam yok aşktan yana
yaşıyorum Kana kana
unutturdu seni bana
geceler geceler geceler
Sırdaşım oldu geceler
yoldaşım oldu geceler
sırdaşım oldu Geceler geceler
Bülent Ersoy- Geceler
***

واژه ها : سؤزلوکلر
سون : آخیر ، پایان
گلمز : یئتیشمز ، نمی رسد
سانا : سنه ، به تو
ویدا : خودافیظلیک ، وداع
ائدییوروم : ائلیرم ، می کنم
یئنی : تزه ، جدید ، نو
بولدوم : تاپدیم ، پیدا کردم
دلی گیبی : دلی کیمی ، دیوانه وار
سئوییوروم : سئویرم ، دوستش دارم
توزسوز: دوزسوز ، بی نمک
بوندان بؤیله : بوننان سورا ، از این به بعد
سیرداشیم : سیریمیز بیر ، هم راز
چیله: خینوو ، پریشانی
کاپریس : ماهانه ، باهانا ، بهانه جوئی ، هوس
بنی : منی ، مرا
بانا : منه ، به من
آلداتمییور : تاولامیر ، فریب نمی دهد
اونوتدوردو : یادیمنان چیخاتدیردی ، موجب فراموش کردنم شد
*

Donnerstag, Juni 03, 2010

حاجیلار - هوشنگ جعفری زنگانلی

گئدیرسیز مکه یه تکمیل اولا ایمان حاجیلار؟
وئره آللاه سیزه ده حوری و قلمان حاجیلار؟
فیکر ائدیرسیز کی قیامت ده ده وار خر تو خری
آقا وقتین اولاجاق هر کین تاج سری
آلاجاق دور و برین حوری و قلمان و پری ؟
وئره جکلر سیزه ده روضه رضوان حاجیلار
؟
گئدیرسیز مکه یه بو ملتی آلداتماق اوچون
اوزادا ساققالیزی جینسی باهالاتماق اوچون
یاکی شیطان کیشی لر شیطانا داش آتماق اوچون
شیطانی وورماگینان کوهنه مسلمان حاجیلار
*
هئچ اولوب بیر گئجه سیز باش چکه سیز قونشولارا
گؤره سیز قونشونون آروادی عجب گییدی قارا
اری بیچاره آجیندان اؤزونو چکدی دارا
سیز دوغوردان حاجی سیز یا کی یالاندان حاجیلار؟
*
گر پولون چوخدو کیشی وئرگینن آجلاری دویور
گؤرموسن دولت الان مین دیلینن خالقی سویور
بیزی بیچاره ائدیب سیزلری آواره قویور
بو نه یاتماقدی یاتیبسیز سیزی قرآن حاجیلار؟
*
گاه گئدیرسیز وئریسیز کربلادا صداما پول
ائله بیر کره مکاندا سالیسیز ائششه یه چول
من اؤلوم کیمدی قویان جنگ ده آروادلاری دول
یا گؤرن بیز دئییریک صداما بهتان حاجی لار؟
*
قاراگونلر گرک هر یئرده وار ایرانه گله؟
نییه قویموللار بو ایران سر و سامانه گله؟
هئچ گؤروبسوز سیز عربلر ده خراسانه گله؟
او شه کرب و بلادیر بو خراسان حاجیلار
*
خراسان شاهینه یوخ فرقی امام حسینین
یوخ امام ائیله امام دیر بو منیم دیر او سنین؟
قولو سینسین گؤروم آللاه بئله قانون کسه نین
سیزه دیوان ائله سین شاه شهیدان حاجی لار
*
سیزه آللاه دئییب آج قوی بیزی پول وئر عربه
ییغ آپار وار یوخووی وئرگینن او بی ادبه
ائیله بیر یول وار عزیزیم یولووی سال حلبه
گرر آجیندان نه چکیر اوردا نریمان حاجی لار
*
جفر آباددا الان ملت آجیندان قیریلیر
قیرمیزی باشماق اوچون بیر جوت اوشاقلار ویریلیر
پولی چوخلاری یئییب ملتین حاققین جیریلیر
چوخو تاپمیر گییه تا اینینه تومان حاجیلار
*
هله قوی کئیف ائله سین مکه ده استانداریمیز
یاخشی ماهردی شعار وئرمه یه فرمانداریمیز
یاری میز خواب جهالتده دیر قالدی یاریمیز
یاریمیزدا اوره یی غمدن اولوب قان حاجی لار
*
زنگان آباد اولا ویران اولا استاندارا نه
خان خوله جر جهنم کیشی فرماندارا نه
چوخ گناه بیزده دی بو بی گناه انسانلارا نه
بولارا نه کی اولوب ات نئچه توامن حاجیلار
*
کیشی بونلار گلیب استانه کی تا کئیف ائله سین
باهادی تاکسی چؤرک قارداس ، حسن بورج ائله سین
گلیب هر کس بورا بو شهرده بیر پول کوره سین
خالقی آلداتماغادی بیر بئله احسان حاجیلار
*
سؤز اولور حضرت استاندار اولور کوهه روان
یئیه صبحانه ، سونا ائیلیه تفریح کنان
ساهات اون بیرده گلیر دفترینه مرد جوان
یئتیشیر وقت اذان باغلانیر هر یان حاجیلار
ایشه واخ قالمیری ساکی سیزه قربان حاجیلار
*
کس سسین شاعر بدبخت قوتار سؤزلریوی
یوخوسوزلوق چیخادار صبحه کیمی گؤزلریوی
گئده زنگانی یاتیب سن دؤیوسن دیزلریوی؟
دردی فرهنگ دی اولماز بونا درمان حاجیلار
*
حاجی ها
به مکه می روید که ایمانتان کامل شود ، حاجی ها؟
خدا روز قیامت به شما حوری و قلمان هدیه کند حاجی ها؟
فکر می کنید دنیای قیامت هم دنیای خرتوخری است؟
آنجا هم تاج سر همه خواهید بود؟
دور و برتان را پری و حوری و قلمان پر خواهد کرد؟
به شما نیز روضه رضوان خواهند داد حاجی ها؟
*
به مکه می روید برای فریب دادن این ملت مظلوم
ریشتان را بلند می کنید برای گران گردن اجناس؟
یا که برای پرتاب کردن سنگ بر شیطان ، ای مردان شیطانی
بر شیطان سنگ نزنید ای حاجیان کهنه مسلمان
*
آیا شبی اتفاق افتاده که سری به همسایه بزنید؟
ببینید که زن همسایه چگونه سیاه پوش شده؟
شوهر بیچاره اش از فقر و گرسنگی خود را به دار آویخته؟
شما به راستی حاجی هستید یا به دروغ حاجی ها؟
*
مرد ، اگر پولت زیاد است گرسنگان را سیر کن
مگر نمی بینی دولت حالا ملت را سرکیسه می کند؟
ما را بیچاره کرده و و شما را آواره
شما را فسم به قرآن این چه خواب غفلتی است حاجی ها؟
*
گاهی به کربلا می روید و به صدام پول می دهید
گوئی که بر پشت خر پالان می اندازید
مرگ من آنکه در جنگ زنان را بیوه کرد ، چه کسی غیر او بود؟
نکند ما هم به صدام بهتان می گوئیم ، حاجی ها؟
*
روزگار سیاه هر جاست باید سراغ ایران بیاید؟
چرا نمی گذارند ایران به سر و سامان برسد؟
هیچ دیده اید که یک عرب برای زیارت به خراسان بیاید؟
او شاه کربلاست و این شاه خراسان حاجی ها
*
نه ! امام ، امام است او برای تو و این برای من ؟
الهی که دست چنین قانون گذاری بشکند
شاه خراسان حکم شما شود حاجی ها
*
خدا به شما گفته ما را گرسنه بگذارید وپول به عرب بدهید
هست و نیست تان را جمع کنید و به آن بی ادب بدهید
عزیزم سالی یک بار هم راهت را به طرف « نام یک روستا » کج کن
ببین نریمان آنجا از گرسنگی چه می کشد ، حاجی ها
*
در جعفر آبد اکنون مردم از گرسنگی تلف می شوند
به خاطر یک جفت کفش قرمز بچه ها تنبیه می شوند
خیلی ها پول و حق ملت را خورده اند و از فربهی دارند می ترکند
خیلی ها هم شلواری ندارند که بر تن بپوشند ، حاجی ها
*
بگذار کیف کند در مکه استاندارمان
شعار خوان ماهری است فرماندارمان
نیمی از ما در خواب و جهالت و نیمی دیگر باقیمانده
نیم دیگر نیز دلخون است حاجی ها
*
زنجان آباد یا ویران شود به استاندار چه ؟
« نام ده و روستا : به جهنم مرد ، به فرماندار چه ؟
همه گناهها به گردن ماست ، به این دو بی گناه چه ربطی دارد؟
به اینها چه ربطی دارد کهقیمت گوشت چقدر است حاجی ها
*
مرد ، اینها به استان آمده اند که لذت ببرند
تاکسی و نان گران است ، حسن قرض کند
هر کسی به این شهر آمده که پول پارو کند
این همه تحسان برای فریب ملت است حاجی ها
*
به هر بهانه ای حضرت استاندار روانه کوه می شود
با کیف و لذت صبحانه می خورد و سونا می رود
ساعت ده مرد جوان به دفتر کارش می آید
وقت اذان می رسد و همه جا می بندد ، حاجی ها
برای انجام کار وقتی باقی نمی ماند حاجی ها
*
خفه شو شاعر بدبخت ، حرفهاتو تمام کن
بی خوابی تا صبح چشمهاتو کور خواهد کرد
پسرک ، زنجانی خوابیده و تو بر زانویت می زنی؟
دردمان درد فرهنگ است ، درمان دیگری ندارد حاجی ها
*

Montag, Mai 31, 2010

قاپ قارانلیق گئجه - اوختای رشیدی

قاپ قارانلیق گئجه
آغ آپ آغ اولدوز
بیر ایستیکان ایچکی
غمدن قاچماق دان اؤتور
دوداقلاریمدا پیچیلدایان بیر اسکی ماهنی
دوسلاریمدیلار بو گئجه
سن سیزلییمده
*
در شبی تیره تیره
با ستارگانی سفید سفید
با یک استگان شراب
برای گریز از غم
با ترانه ای قدیمی که لبهایم زمزمه می کنند
رفیقان تنهائی ام هستند امشب
در بی تو بودنم
*

Sonntag, Mai 30, 2010

گلمدی - سعید نجاری

کوچه لره سو سپدیم
گؤزلدیم یار گلمدی
یئللر اسدی توز دوشدو
ایتدی یوللار گلمدی
*
گؤزله دیم گؤزوم دولدو
آغزیمدا سؤزوم دولدو
بیلمه دیم نه لر اولدو
قالدیم ناچار گلمدی
*
پاییز آلدی اوره یی
خزان اولدو دیله یی
دئدیم بو گؤزله مه یی
او قورتارار گلمدی
*
نیامد
کوچه ها را آب و جارو کردم
منتظر شدم و یار نیامد
باد وزید و گرد و خاک به پا شد
راه در غبار گم شد و او نیامد
*
در انتظار نشستم و چشمانم پر شد
سخن در دهانم پر شد
نمی دانم چه ها شد
که ناچار ماندم و یار نیامد
*
پاییز دلم را گرفت
آرزوهایم خزان شد
گفتم شاید این انتظار را
تمام می کند ، اما او نیامد
*

Sonntag, Mai 16, 2010

آه بابام ساغ اولسایدی - معمر اؤزتاش



Sam yeli esti de yaprak döküldüBabamız öldü boynumuz büküldüÖlürken gözleri tavana takıldıAh babam sağ olsaydı, köşede otursaydıBir karlı dağ gibiydi, arkamızda dursaydı
*
Yine efkarlandı gönlüm, sen geldin ya aklımaSağken bilemedim, varamadım farkınaBaşıma bir iş gelse, sen koşardın yardıma
Ah babam sağ olsaydı, köşede otursaydıBir karlı dağ gibiydi, arkamızda dursaydı
*
Et yesem de canım ”babam”, sen yoksun ya bugün aç`ımKurtlar sofrasına düştüm, nasihatına muhtacımYokluk belimizi büktü, gönlümce yaşatamadımAh babam sağ olsaydı, köşede otursaydıBir karlı dağ gibiydi, arkamızda dursaydı
*
Bugün köyde düğün oluyor ”babam”
davullar çalıyor – zurnalar çalıyor.
Hani derdin ya: ”sana bir düğün yaparsam, kırk davul kırk da zurna çaldıracağım, dedenden kalan 7/65’le de bir şarjör boşaltacağım” diye! Sesini duyamadım da başına geldim, eski günler geldi aklıma babam.
Hani, hani bizim oranın Salı günleri Pazar olurdu ya, beni pazar’a götürürdün.Boyumdan büyük sepeti boynuma takıp da ben sürükleye sürükleye götürürken gülerdin ya ”babam”. Pazar’a gidince, ben ağlardım; ”bana kiraz al!” diye. meyve tezgahına yaklaşınca, yarım kilo kiraz 250 gram da can eriği ver derdin, çocuk ağlamasın. ”Maaşı alamadık, haftaya öderiz” derdin ya "babam".
sen gittikten sonra, sen öldükten sonra; kimse bana öyle güzel kirazla , can eriği almadı. Karnemi alıp da koşardım ya sana ”baba”, ”koçuuum!” diye sıkıca sarılıp alnımdan öperdin ya beni, sen gittikten sonra, sen öldükten sonra kimse bana öyle sıkıca sarılıp alnımdan öpen olmadı. Arefe günleri bizim amca oğlu bi`takım elbise giyer de kurula -kurula gezerdi ya bizim kapının önünde. Sen de kızar bizi mağazaya götürürdün ya, en güzel elbiselerden alırdın ya bize hani.
Sen gittikten sonra, sen öldükten sonra kimse bana öyle güzel, öyle kıyak elbise almadı. Bayram, bayram camisinden çıkınca, bizi dedemin mezarına götürürdün ya, ”uyan! Kalk babam” diye haykırırdın ya hani.
Sen gittikten sonra dayım, amcam, halam, teyzem kimse bize sahip çıkmadı. Ben de şimdi haykırıyorum; ”UYAN DA KALK BABAM!”
*

بوردان ائشیدینAnkarali Namık Ah Babam Sağ Olsaydi
*
آه بابام ساغ اولسایدی
سام یئلی اسدی ده یاپراق تؤکولدو
بابامیز اؤلدو ، بوینوموز بوکولدو
اؤلورکن گؤزلری تاوانا تاکیلدی
آه بابام ساغ اولسایدی ، کؤشه ده اوتورسایدی
بیر کارلی داغ گیبیدی ، ارکامیزدا دورسایدی
*
یئنه افکارلاندی گؤنلوم، سن گلدین یا آکلیما
ساق کن بیله مدیم ، وارامادیم فارکینا
باشیما بیر ایش گلسه ، سن کوشاردین یاردیما
آه بابام ساغ اولسایدی ، کؤشه ده اوتورسایدی
بیر کارلی داغ گیبیدی ، آرکامیزدا دورسایدی
*
ات یئسه مده جانیم بابام ، سن یوکسون یا بو گون آچیم
کورتلار سفره سینه توشدوم ، نصیحتینه موحتاجیم
یوکلوک بئلیمیزی بوکدو ، گؤنلومجه یاشاتمادیم
آه بابام ساق اولسایدی ، کؤشه ده اوتورسایدی
بیر قارلی داغ گیبیدی ، آرکامیزدا دورسایدی
*
بوگون کؤی ده دوگون اولویور بابام ، داووللار چالییور ، زورنالار چالییور. هانی دئردین یا: سانا بیر دوگون یاپارسام ، کیرک داوول کیرک دا زورنا چالدیراجاغیم. ده ده ندن کالان 7/65 لیره نی ده بیر شارجور بوشالتاجاغیم. دئیه
سه سینی دویامادیم دا باشینا گلدیماسکی گؤنلر گلدی آکلیما بابام. هانی هانی بیزیم اورانین سالی گونلری
پازار اولوردویا. بئنی پازارا گؤتوروردون. بویومدان بویوک سپتی بوینوما تاکیپ دا بن سوروکلویه - سوروکلویه گؤتورورکن ، گولردین یا بابام. پازارا گئدینجه ، بن آغلاردیم. بانا کیراز آل دئیه . مئیوه تزگاهینا یاکلاشینجا ، یاریم کیلو کیراز ، 250 گرام دا جان اریگی وئر دردیدن چوچوق آغلاماسین. ماعاشی آلمادیق ، هافتایا اؤده ریز دردین یا بابام.
سن گیتدیکدن سونرا ، سن اؤلدوکدن سونرا کیسمه بانا اؤیله گوزل کیراز ، جان اریگی آلمادی .
کارنمی آلیپ دا کوشاردیم یا سانا بابا .کوچوم دئیه سیکی جا ساریلیپ آلنیمدان اؤپردین یا بئنی.
سن گیتدیکتن سونرا ، سن اؤلدوکدن سونرا ،کیمسه بانا اؤیله سیکی جا ساریلیپ آلنیمدان اؤپمدی.
عارفه گونلری بیزیم آمجا اوغلو بی تاکیم البیسه گییر ده کورولا - کورولا گزه ردی یا بیزیم کاپینین اؤنونده . سن ده کیزار بیزی ماغازایا گؤتوروردون یا. ان گوزل البیسه لردن آلیردین بیز ه .هانی.
سن گیتدیکدن سونرا ، سن اؤلدوکدن سونرا ، کیمسه بانا اؤیله گوزل ، اؤیله کییاک البیسه آلمادی.
بایرام ، بایرام جامی سیندن چیکارکن بیزی ده ده مین مزارینا گؤتوروردون یا. « اویان کالک بابام » دئیه هایکیریردین. یا هانی .
سن گیتدیکدن سونرا ، داییم ، آمجام ، هالام ، تئیزم ، کیمسه بیزه صاحیب چیکمادی .
بنده شیمدی هایکیرییوروم : اویاندا کالک بابام
*

آه اگر پدرم زنده بود
باد پر غبار وزید و برگها را بر زمین ریخت
پدرمان مرد و گردنمان خم شد
لحظه مرگ چشمانش بر سقف خیره شد
آه اگر پدرم زنده بود ، گوشه ای می نشست
مانند کوه پر برف ، پشت و پناهمان بود
*
به فکرم آمدی و دوباره غمگین شدم
زنده که بودی متوجه حضورت نشدم
گرفتار که می شدم می رسیدی به دادم
آه اگر پدرم زنده بود ، گوشه ای می نشست
مانند کوه پر برف ، پشت و پناهمان بود
*
پدر جان بهترین غذا را هم بخورم بدون تو گرسنه ام
اسیر سفره گرگها شدم ، محتاج پندت هستم
نبودنت کمرمان را خم کرد
آه اگر پدرم زنده بود ، گوشه ای می نشست
مانند کوه پر برف ، پشت و پناهمان بود
*
پدر جان ، امروز در روستایمان عروسی است. طبل ها و سورناها به صدا در می آیند. مگر نمی گفتی :« برای تو عروسی می گیرم با چهل طبل و چهل سورنا.7/65 لیره ای که از پدربزرگت به ارث مانده در جشن عروسی ات خرج خواهم کرد.» صدایت را نشنیدم پدر ..
گذشته ها به یادم افتاد. یادت هست سه شنبه های دیارمان؟ سه شنبه بازارمان ؟ مرا با خود به بازار می بردی سبد بزرگ را بر گردنم می آویختی زورم نمی رسید و آنرا با خود روی زمین می کشیدم و تو می خندیدی پدر جان.
به بازار که می رسیدیم ، من گریه می کردم و گیلاس می خواستم و تو نیم کیلو گیلاس و 250 گرم آلوچه شیرین می خریدی و به فروشنده می گفتی :« هنوز حقوق نگرفته ام آخر هفته بدهی ام را می پردازم . بگذار بچه گریه نکند.»
بعد از رفتن تو ، بعد از مردن تو ، هیچ کسی برایم گیلاس و آلوچه نخرید. کارنامه ام را که می گرفتم دوان دوان پیشت می آمدم و تو بغلم می کردی و پیشانی ام را می بوسیدی و می گفتی : « قوچ من »
بعد از رفتن تو ، بعد از مردن تو هیچ کسی مرا چنان بغل نکرد و نبوسید.روز عرفه پسرعمویمان کت و شلوار نو می پوشید و با ادا و اطوار از کنار در خانه ما می گذشت. تو هم خشمگین می شدی و ما را به مغازه می بردی و برایمان کت و شلوار می خریدی.زیباترین کت و شلوار را برایمان می خریدی.
بعد از رفتن تو ، بعذ از مردن تو هیچ کسی لباسی چنان زیبا و شیک نخرید. عیدها ، از مسجد که بیرون می آمدیم ، ما را سر مزار پدربزرگ می بردی و آجا با صدای بلند فریاد می زدی :« بیدار شو پدر .
بعد از رفتن تو ، بعد از مردن تو ، عمو ، عمه ، خاله ، دایی کسی مواظبمان نشد.
اکنون من نیز چون تو فریاد می زنم : بیدار شو پدر
*
ترکی استانبولی : ترکی آذربایجانی ، فارسی
سام یئلی : تورپاغی هاوایا قاوزایان یئل ، باد پر گرد و غبار
تاوان : سقف
تاکیلماک : تیکیلمک ، خیره شدن
کؤشه : بوجاق ، گوشه
افکارلانماق : خینوولانماق ، اوره یی سیخیلماق ، غمگین شدن
وارماق : گلمک ، بیلمک ، آمدن
فارکینا وارماق : آنلاماق ، متوجه شدن
کؤی : کند ، روستا
داوول : طبل
زورنا : سورنا
شارجور : گول له یئری ، خشاب
سالی : سه شنبه
اریک : آلچا ، آلوچه
جان اریکی : شیرین سولو آلچا ، آلوچه شیرین و آبدار
کیراز : گیلاس
ساریلماک : قوجاقلاماق ، در آغوش کشیدن
سیکیجا : محکم
آمجا : عمی جان ، عمو جان
هالا : بی بی ، عمه
تئیزه : خالا ، خاله
دایی : دایی
تاکیم البیسه : کت و شلوار
هایکیرماک : باغیرماق ، فریاد کشیدن
*

Dienstag, Mai 11, 2010

آتا

سنین فراقیندا آتام
حزین - حزین آغلییاجام
حسرتیمی یادا سالیب
اوره گیمی داغلییاجام
*
در غم دوری ات پدر
اندوه بار خواهم گریست
حسرتهایم را به یاد آورده
داغ دلم را تازه خواهم کرد
*
sənin fəraqında atam
həzin - həzin ağlıyacam
həsrətimi yada salıb
orəgimi dağlıyacam
*

Montag, Mai 03, 2010

صاحبان سفره های خالی : بوش سوفره لرین ییه لری

ای
صاحبان ِ سفره‌های خالی
و دست‌های پینه‌بسته٬
پدران ِ کودکان ِ حسرت‌به‌دل
پدران ِ دختران ِ بی‌جهاز
صاحبان ِ پاداش‌های بی‌پرداخت
همسران ِ بانوان ِ قناعت‌پیشه
ساکنین ِ زیر ِ خط ِ فقر
روزتان مبارک
*
بوش سوفره لرین ییه لری
ای بوش سوفره لرین
و قابار چالمیش اللرین ییه لری
اوره یی نیسگیللی اوشاقلارین آتالاری
جئهیزسیز قیزلارین آتالاری
وئریلمه میش اجرتلرین ییه لری
قناعتچیل آروادلارین ارلری
کاسیبلیقدان آشاقی کاسیبلیقدا ایله شنلر
گونوز قوتلو اولسون
*

Sonntag, Mai 02, 2010

یاسلی بایاتی لار

دردیم داشار آغارام
جوشا - جوشا آغلارام
ایکی عزیزیم اؤلوب
قوشا - قوشا آغلارام
*
گؤزوم گؤزونده قالدی آتام
سؤزوم سؤزونده قالدی آتام
سنی گؤره بیلمه دیم
آرزوم گؤزومده قالدی آتام
*
من اؤلدوم آغلاماقدان
قلبیمی داغلاماقدان
باغدا یارپاق قالمادی
یاراما باغلاماقدان
*
عزیزیم چوخا منیم
شال منیم چوخا منیم
سنی اؤلموش گؤرونجه
گؤزلریم چیخا منیم
*
دردم از حد گذشت می گریم
چون سیل خروشان می گریم
دو عزیزم رفته اند
من دوچندان می گریم
*
چشمم بر چشمت ماند ، پدر
سخنم بر سخن شیرینت ماند ، پدر
نتونستم ببینمت
آرزو به دلم ماند ، پدر
*
از گریه و غم و اندوه مردم
داغ بر دل شدم
در باغ برگی نماند
از بستن بر داغ دلم
*
عزیزم ردای من
شال من ردای من
با دیدن مرگ تو
کاش کور بشه چشمم
*

Sonntag, April 11, 2010

سامان آلئوی - احمد سلجوق ایلخان

saman alevi - Ahmet salçuk ilkan

Bir saman alevi oldu aşkımız
Bu aşkta kül bile bırakmadın ki
Ağlayıp yalvarman şimdi anlamsız
Ben ağlarken sen hiç ağlamadın ki
*

Terkeden sen oldun niye yanayım
Kanayan kalbini niye sarayım
Sevgilim deyipte nasıl anayım
Sen bana dost bile olamadın ki

*

İçimde alevdin, rüzgarsız söndün
Bir yangın olupta yakamadın ki
Gözümde yaştın sen, düştün döküldün
Kalbime yol bulup akamadın ki
*
Yakilacak şiirlar
*

سامان آلئوی
بیر سامان آلئوی اولدو عاشکیمیز
بو عاشکدا کول بیله بیراکمادین کی
آقلاییب یالوارمان شیمدی آنلامسیز
بن آکلارکن سن هیچ آکلامادین کی
*
ترک ائدن سن اولدون نییه یاناییم
کانایان کالبینی نییه ساراییم
سئوگیلیم دئییپ ده نه سیل آکلایام
سن بانا دوست بیله اولامادین کی
*
ایچیمده آلئودین ، روزگارسیز سؤندون
بیر یانقین اولوپ دا یاکامادین کی
گؤزومده یاشتین سن ، دوشدون دؤکولدون
کالبیمه یول بولوپ آکامادین کی
*
عشق زودگذر
عشقمان مانند یک آتش کاه شد
در این عشق حتی خاکستری نیز بر جای نگذاشتی
گریه و التماست اکنون بی معناست
هنگامی که من می گریستم ، تو هیچ گریه نکردی
*
آنکه ترک کرد تو بودی ، من چرا بسوزم؟
چرا دل خونینت را در آغوش بگیرم؟
چگونه عشق من بگویم وبگریم
در حالی که تو حتی نتوانستی دوستم شوی
*
آتش عشقت در دلم بدون وزش بادی خاموش شد
مثل آتشی نتوانستی بسوزانیم
اشکی بر چشمانم بودی ، افتادی ریختی
نتوانستی راهی بر قلبم بیابی و جاری شوی
*
از کتاب : یاکیلاجاق شعرلر
احمد سلجوق ایلخان

*
سامان آلئوی : آتش مشتعل شده از کاه ، کنایه از عشق زودگذر
*

Samstag, April 10, 2010

گیزله ده بیلمه دین - مدینه گلگون

نه یامان سویویوب الینین اودو
دونارام اللرین دیسه الیمه
ائله بیل اول کی سئوگین ده یوخدو
آمان ! بو سؤزلرده گلدی دیلیمه
*
اوره ییم چوخداندی هراسان ایدی
من اوزه وورماغا قورخوردوم واللاه
باخدیم باخیشلارین گؤر نه لر دئدی
هر سؤزو گؤزوندن اوخودوم واللاه
*
بو لال باخیشلارین الفباسینی
کاش کی ، دویمایادیم ، اوخویوب بئله
سن بو الفبانی ، سن بو یازینی
گیزله ده بیلمه دین کیپریکلرینله
*
نتوانستی پنهان کنی
چقدر سرد شده گرمای دستانت
یخ می زنم وقتی دستایت به دستم می خرود
گویا عشق اولیه ات دیگر نیست
وای! این حرفها هم به زبانم آمد
*
دلم خیلی وقتهاست که هراسان بود
از گفتنش می ترسیدم ، به خدا
نگاهت کردم ، ببین نگاهت چه ها تعریف کرد
همه حرفهایت را از چشمانت خواندم ، به خدا
*
الفبای این نگاه لالت را
کاش هرگز نمی خواندم ، نمی فهمیدم
تو این الفبا را ، این نوشته ها را
نتوانستی پشت پلکهایت پنهان کنی
*

Mittwoch, April 07, 2010

دئسم دونیا قدر - مدینه گلگون

دئسم دونیا قدر سئویرم سنی ، اینانما
دئسم سما قدر سئویرم سنی ، اینانما
دئسم سئللر قدر سئویرم سنی ، اینانما
دئسم گوللر قدر سئویرم سنی ، اینانما
*
بعضن دیل یانیلار، دیل چاشابیلر
اورکدن سورغوسوز دانیشابیلر
گلمز نه حئسابا ، نه سایا سئوگیم
سیغیشماز بو گئنیش دونیایا سئوگیم
*
دونیایا سیغمایان بو سئوگیم کی وار
منیم اوره گیم ده یاشایار قالار
اوره ییمده چاتار ابدیته
اینان بو سئوگی یه بو محبته
*
اگر بگویم به اندازه دنیا
اگر بگویم به اندازه دنیا دوستت دارم ، باور نکن
اگر بگویم به اندازه آسمان دوستت دارم ، باور نکن
اگر بگویم به اندازه سیل ها دوستت دارم ، باور نکن
اگر بگویم به اندازه گلها دوستت دارم ، باور نکن
*
گاهی زبان اشتباه می کند و می لغزد
بدون اجازه از دل ، سخن می گوید
عشقم نه حساب ف نه اندازه ای دارد
داخل این دنیای پهناور نیز جای نمی گیرد
*
این عشق بزرگتر از دنیا که من دارم
در دلم زندگی می کند و می ماند
در دلم به ابدیت می پیوندد
باور کن این عشق و محبت را
*

Dienstag, April 06, 2010

بالاتر از سیاهی - سما شورائی

چه روزهائی بر من گذشت
چه روزهایی ... آخ که چقدر افتادم ، چقدر خیزیدم ، چقدر توی خودم چون کلافی سر در گم پیچیدم و روزهای سپیدم را به جایی گره زدم که به ناکجای شکستن ها میرفت. اما تو هم مردش نبودی ، تو کوچک بودی . قامتت که نه ، اما دلت کوچک بود . نوزده سالگی من ، به تویی گره خورده بود که هنوز بلد نبودی گره های ساده ً غرور را بگشایی و کورشان نکنی به دندان ِ حماقت و خودخواهی هایت.
?و حتی دوست خوبی هم نبودی برای من که نوزده سال از عمر را بر تو بخشیدم . حیف از منی که با تو سر کردم . تو حتی از خودت نپرسیدی چطور ترکم کنی بدون اینکه صدای شکستن بشنوی از پشت سرت . می دیدی و خودت را میزدی به آن راه که ساده تر است . ...
دنیای عجیب و کوچکی ست . گرد است و گذرا .
گاهی فکر میکنم فراموش کرده ام اما نبخشیدمت . نه به خاطر خودت که هیچوقت نمیخواستمت ،
نه ... ، به خاطر روزهای خاکستری و سوالهای ناتمام ِ بی پاسخم که چرا به خود بها ندادم.
تا چندی پیش فکر میکردم زمانی اگر باز ببینمت به تو دوباره خواهم گفت که چقدر دوستت نداشته ام . از همان اولی که زیر پای آرزوهایم را خالی کردی.
بار اول که رفتی ، ترسیدم ، گم شدم و دیدم که در من خموش چه فرو ریخت ! . نفهمیدم کجای جهان ایستاه ام و سهم من از این سالیان چه بود ! باز برگشتی و من به خودم دروغ گفتم . خواستم باور کنم که حتما من اشتباه کرد ام و من کم گذاشتم . تو آمدی و من مثل همان نوزده سالگی باز اشتباه کردم.
بار آخر ، من باید میرفتم و باید آن نه را به تو میگفتم که در نوزده سالگی . آخر رهایت کردم و رها شدم . دیگر هیچ جای خالی ای نداشتم که قد ِ تو باشد .
مادر میگوید : تا آخر عمر که تنها نمیشود !
به او میگویم : مادر ، چرا تنها ؟ من روزگاری روی خودم قمار کردم و باختم و اکنون آنطور هستم که باید بودم. جایی ایستاده ام که اندازه ً من است . حسش خوب است که بندی به پایم نیست . حسش خوب است که دیگر نمی ترسم و این نترسیدنم خیلی خوب است .
و من به این فکر میکنم که من از کدام شب ، من از کدام روز ، زیستن را بی داشتن ِ نیاز به کسی یا دستی و آغوشی میخواهم ؟ و من از کی اینقدر نگاه آدمها را می بینم و دلم هوایی نمی شود و
برای خودش سرخوشانه می تپد و خودش را می سپارد به هر ثانیه ای که رنگ می گیرد ، بی حساب و فکر و معادله و دل تنگ و جان شیفته . و عقلم سر میجنباند و میگوید : بگذار تا بگذرد که بالاتر از سیاهی رنگی نیست …..
*

نه گونلر کئچدی منه
آه ! نه گونلر! نه قدیر ییخیلدیم ، نه قدیر آیاغا قالخدیم ، نه قدیر اؤز دوره مه دولاندیم ، نه قدیر قیوریلیب آچیلدیم ، من اؤز آق بختیمی سنین کیمی سینیق بیر بوداغا دویونله دیم . آما سن ، سن اری دئییل دین ، سن خیردایدین ، چوخ خیردا . بوی بوخونون یوخ بلکی اوره گین.
اون دوققوز یاشلیغیم سنه دویونلن میشدی . سنی کی هله اؤز بئنجیریلغ دویونلریوی آچماغی باشارمیردین .
سن منه کی اون دوققوز ایل عؤمرومون گؤزل چاغلارین سنه باغیشلامیشدیم ، یاخچی یولداش اولا بیلمه دین.
حیف منه ، حیف منه کی عمرومو سنه باغیشلادیم . حیف منه کی سنین له یاشادیم.
سن حتی اؤزوندن سوروشمادین نه سیاق مندن آیریلاسان
کی سینماغین سسین دالینجا ائشیتمییه سن
گؤروردون ، آنجاق گؤرمه مه زلیقدان گلیردین کی سنینی اوچون ان قولای بیر ایشیدی
نه خیردا دونیادی ! نه عجایب دونیادی! گیرده دی ! گئچه راق دی
هردن اؤز - اؤزوه دوشونورم سنی اونودموشام ، اما باغیشلامامیشام
نه فقط اؤزون اوچون کی هئچ واخ ایسته میردیم
نه بؤز گونلر اوچون
نه یاریم قالمیش ، جاواب سیز قالمیش سوروش لار اوچون
جاواب وئره بیلمیرم اؤزومه ، کی نییه اؤو قیمتیمی بیلمدیم؟
نئچه واخ بوندان قاباغا کیمی اؤز - اؤزومه دوشونوردومسنی گؤرجک همن بیرداها دئیه جاغام کی سنی نئچه سئومیردیم. همان گوندن کی ارزو دیلکلریمین آیاقینین آلتین بوشاتدین.
ایلک گئتدیین زامان ، قورخدوم ، اؤزومو ایتیردیم ،بیلمه دیمن دونیانین هاراسیندا دورموشام .نئچه ایلدن سورا منیم پاییم بویودو.
بیرداها گلدین و من اؤزومه یالان ساتدیم.اؤزومو ایناندیردیم کی گناهلارین هامیسی مندئیدی. سن گلدین من ده اون دوققوز یاشینداکی چاغلار کیمی گئنه ده آلداندیم
آخیردا دوشوندوم کی ، من گرک گئدم و یوخو سنه دئیم. اون دوققوز ایلدن سورا گئتدیم سندن قورتولدوم. داها اوره گیمدن بوش یئر قالمامیشدی کی سنین یئرینی گؤستره.
آنام دئییر : آخیراجاق یالقیز یاشانیلماز.
دئییرم : آی آنا ! نییه به یالقیز؟ من عؤمور بویو قمار اوینادیم، اوتوزدوم . ایندی اویام کی وارام.. بیر ائله یئرده دورموشام کی منیم بویوم قدیر دی
نه گؤزل دویغودو ، نوخداسیز آیاق !
نه گؤزل دویغودو ! قورخماماق !و بو قورخماماغیم نه گؤزل دیر
و ایندی من بونو دوشونورم
من هانسی گئجه دن
من هانسی گونوزدن
یاشاماغی بیر ایریسینین الیدن آیری ، قوجاغیندان آیری ایستییرم .
من نه زاماندان باخیشلاری گؤنده هاوایی اولمورام
اوره گیم اؤز - اؤزونه نه گؤزل چیرپیر
ثانیه لرنن ، لحظه لرنن نه گؤزل رنگ آلیر
حساب کتاب سیز ، معامله سیز ، آلیش وئریش سیز
باشیمداکی عاغلیم باش قاوزییب دئییر:
قوی کئچیب گئتسین کی قارادان باشقا بویا یوخدو
*

Montag, April 05, 2010

آی یازیق - ممد آراز

گؤز کی گؤردویون دئمه دی
او گؤزو اویوب توللارام
عاغیل سیزا یئدک عاغلی
ساپاندا قویوب توللارام
اؤزومو سن ده قویلارام
بس سنی نئینیم آی یازیق
*
نه یازیقلار جرگه سینده
نه پوزوقلار جرگه سینده
ایزین یوخ ، لپیرین یوخ
اله یین یوخ ، خلبیرین یوخ
من سنی نئینیم آی یازیق
*
دوزون کهری سوروشکن
منصب یهری سوروشکن
سنین دوغرون یالان اولماز
سنی آلسام ساتان اولماز
سنی ساتسام آلان اولماز
بس سنی نئینیم آی یازیق
*
اییلیب آیاق یالاماز
هر گؤروننی گؤرمزسن
قوردا قوشولوب اولاماز
ایته قوشولوب هورمزسن
تله قوروب ، تور هؤرمزسن
من سنی نئینیم آی یازیق
*
سنه ساری سس سوراقلی
گلن یوللار یولو باغلی
نه گؤیده آللاه ائشیدیر
نده یئرده بنده سنی
هئچ دویمادیم من ده سنی
یازیق اوره ییم آی یازیق
*
ای دل بیچاره
چشمی که دیده اش را تعریف نکرد
آن چشم را کنده و دور می اندازم
عقل یدک بی عقل را
با تیر و کمان دور می اندازم
خودم را در تو دفن می کنم
اما با تو چه کنیم ای بیچاره
*
نه در جمع بیچاره ها
نه در جمع آواره ها
رد پاین ، نشانت نیست
الکت نیست ، غربالت نیست
با تو چه کنم ، ای بیچاره
*
در حالی که اسب راستی می لغزد
در حالی که زین مقام و منصب می لغزد
حقیقت تو دروغ نمی شود
خریدار تو باشم کسی نمی فروشد
و فروشنده ات باشم کسی نمی خرد
پس با تو چه کنم ، ای بیچاره
*
خم شده پا نمی لیسی
هر دیه شده را نمی بینی
همراه گرگ زوزه نمی کشی
همراه سگ پارس نمی کنی
دام گسترده و تور نمی بافی
من با تو چه کنم ، ای بیچاره
*
سرو صدائی که به طرف توست
راههای آینده بسته
نه خدا در آسمان می شنود
و نه بنده گانش بر روی زمین
من نیز صدایت را نشنیدم
دل بیچاره ام ، ای بیچاره دل
*
شاعر : ممد آراز
*