بير جوجوق ايديم يئره گومديلار سني
حياتا قانادسيز آتديلار مني
باخ نئجه پوزولوب عمرين گلشني
حيات سن سيز منه زنداندير آنا!
...
قوينوندا بسله نر گوزل ديلكلر
لاييقدير سجده يه سنه ملكلر
نرده سن، گوزلريم هپ سني بكلر
باخ اولادين ناسيل گرياندير آنا!
...
سن بير گونش ايدين، دوغدوندا باتدين
يازيق اولاديني غملره آتدين
بير جواب وئر، هانكي مرادا چاتدين
تورپاقلاردا نئچه زماندير آنا!؟
...
بير آه چكسم سنسيز قوپمازمي طوفان؟
عزيزيم آنا جان، گوزوم آنا جان
يوموق گوزلريني آچ دابير اويان
ايندي زمان باشقا زماندير آنا
...
ييخيليب پايينه اولمك ايسته رم
آناليق مهريني گورمك ايسته رم
سني گورمك ايچون اولمك ايسته رم
تسلليم آه ايله فغاندير آنا
...
...
نام شاعر : صمد وورغون
...
http://www.qamshaman.blogfa.com/
با تشکر از : محمد قضائی وبلاک صاباح شعری
...
ترجمه به زبان فارسی
مادر
کودکی بیش نبودم ، که تو را در خاک دفن کردند
مرا به زندگی بدون پر و بال افکندند
ببین چگونه گلشن عمرم پرپر شده
زندگی بدون تو برایم زندان است مادر
...
در آغوشت آرزوهای زیبا پرورش می یابند
شایسته است فرشته ها بر تو سجده کنند
هر کجائی ، چشمانم در انتظار توست
ببین فرزندت چگونه در فراقت گریان است مادر
...
تو خورشید بودی ، طلوع و غروب کردی
فرزند بینوایت را در غم فرو بردی
جوابم را بده ، به کدام آرزویت رسیدی ؟
در مدتی که زیر خاکهائی مادر ؟
...
اگر بی تو آهی بکشم ، طوفان بپا نمی خیزد ؟
عزیز دلم ، چشم و جانم مادر جان
چشمان بسته ات را باز کن ، بیدار شو
حالا زمان ، زمان دیگریست مادر
...
زیر پایت افتادن و مردن می خواهم
مهر مادر را دیدن می خواهم
در شوق دیدن تو مردن می خواهم
تسلی من آه و افغان است مادر
http://www.qamshaman.blogfa.com/
با تشکر از : محمد قضائی وبلاک صاباح شعری
...
ترجمه به زبان فارسی
مادر
کودکی بیش نبودم ، که تو را در خاک دفن کردند
مرا به زندگی بدون پر و بال افکندند
ببین چگونه گلشن عمرم پرپر شده
زندگی بدون تو برایم زندان است مادر
...
در آغوشت آرزوهای زیبا پرورش می یابند
شایسته است فرشته ها بر تو سجده کنند
هر کجائی ، چشمانم در انتظار توست
ببین فرزندت چگونه در فراقت گریان است مادر
...
تو خورشید بودی ، طلوع و غروب کردی
فرزند بینوایت را در غم فرو بردی
جوابم را بده ، به کدام آرزویت رسیدی ؟
در مدتی که زیر خاکهائی مادر ؟
...
اگر بی تو آهی بکشم ، طوفان بپا نمی خیزد ؟
عزیز دلم ، چشم و جانم مادر جان
چشمان بسته ات را باز کن ، بیدار شو
حالا زمان ، زمان دیگریست مادر
...
زیر پایت افتادن و مردن می خواهم
مهر مادر را دیدن می خواهم
در شوق دیدن تو مردن می خواهم
تسلی من آه و افغان است مادر