Freitag, Dezember 28, 2007

نئیله رم ؟


شمع شام فرقتم ، صبح وصالی نئیله رم ؟
بولموشام یانماق دا بیر حال ، اؤزگه حالی نئیله رم ؟
غیره عرض ائت هر نه اسبابین کی وار ای دهر دون
من کی اهل ذوقم اسباب ملالی نئیله رم؟
یوخ عجب گر ماله رغبت ، مولکه قیلماق التفات
من گدای کوی عشقم ، مولک و مالی نئیله رم؟
احتمال هجر تشویشینه ده یمز ذوق وصل
وصل کیم وار اوندا هجران احتمالی نئیله رم؟
اهل حالم، دئمه بوت وصفین منه ای بت پرست
حالی بیلمز دلبر صاحب جمالی نئیله رم ؟
نخل قدین ایسته رم کی اوندان بلادیر حاصیلیم
باخمازام شمشاده ، بر وئرمز نهالی نئیله رم ؟
ای فضولی ، قیل کمال عقل کسبین ، یوخسا من
کامل عشقم ، داخی اؤزگه کمالی نئیله رم ؟
...
ملا محمد فضولی
...
چه کنم ؟شمع شام فرقتم ، صبح وصال را چه کنم ؟
در سوختن حالی یافتم ، حال دیگر را چه کنم ؟
ای دهر دون هر حالی که داری به دیگران توصیف کن
من که اهل ذوقم ، اسباب ملال را چه کنم ؟
نیست بر مال رغبت و بر ملک محبت
من گدای کوی عشقم ، ملک و مال را چه کنم ؟
ذوق وصل به احتمال تشویش هجر نمی ارزد
وصلی که در آن احتمال هجر است چه کنم ؟
اهل حالم ، ای بت پرست بت را وصف نکن
دلبری را که حال دل را نمی فهمد چه کنم ؟
قد نخل را می خواهم که از او بلا نصیبم است
شمشاد را نگاه نمی کنم ، درخت بی بر را چه کنم ؟
ای فضولی کمال عقل را کسب کن
کامل عشقم ، کمال دیگر را چه کنم ؟

Keine Kommentare: