Dienstag, Oktober 03, 2006

هارداسان؟

عابدین بیر بارماغین که سسن دؤنر دیندن کئچر
گؤر بو مسکین عاشقی سرپا سویورلار آغلاماز
اگر یک انگشت عابد را ببرند ، از دین خودش نیز چشم می پوشد
ببین پوست این عاشق را سراپا می کنند و نمی گرید ( خم به ابرو نمی آورد
با تشکر از سهند عزیز جهت ارسال این بیت زیبای عمادالدین نسیمی
...
هارداسان ؟
جانيمي يانديردي شوقين اي نيگاريم هارداسان ؟
گوزلريم نوري ايكي عالمده واريم هارداسان ؟
باغريمي قان ايلدي آجي فراغين گل يتيش
اي لبي وصلت شراب خوشگواريم هارداسان ؟
سننن آيري كونلومه يوخدي وفالي يار دوست
اي جفاسيز حسن كاميل يادگاريم هارداسان ؟
يار اوچون هر گوشه ده مين ديو اولور دشمن منه
اي سواد اعظم محكم حصاريم هارداسان ؟
چون نسيمي دير بوگون ايام عشقين سروري
اي شكرلب يار شيرين روزگاريم هارداسان ؟
نام شاعر : عمادالدین نسیمی
با تشکر از کریم و میترا جهت ارسال این شعر زیبا
...
ترجمه فارسی
شوق دیدارت دلم را سوزانید ، نگارم کجائی ؟
نور دو چشمانم در دو عالم ، کجائی ؟
فراق تلخت دلم را خون کرد ، بیا و به دادم برس
ای که لب وصلت شراب خوشگوارم است ، کجائی ؟
به جز تو برای دلم دوست وفاداری نیست
ای یار بی جفا ، حسن کامل ، یادگارم ، کجائی ؟
به خاطر یارم در هر گوشه ، هزار دیو و دشمن دارم
ای سواداعظم محکم حصارم کجائی ؟
چون نسیمی امروز سرور ایام عاشقی است
ای یار شکر لب ، ای روزگار شیرینم کجائی ؟

Keine Kommentare: