Dienstag, Oktober 03, 2006

بهانه دیر


دیشلریم توکولدو ، ساچیم آغاردی
یاشین نه گوناهی ، یاش بهانه دیر
طالیعیم داش آتدی ، باشیم یاریلدی
بونا داش نئیله سین ، داش بهانه دیر
...
بعضا بهاردا دا سارالیر یارپاق
طالعین الینده هر شئی اویونجاق
اینسانی اؤلدوره ن اجلدیر آنجاق
آزاردا بئزاردا بوش بهانه دیر
...
لاغ ائتمه بدبخته ، گولمه ناکاما
بدبخت جان آتماقلا یئتیشمه ز کاما
بختیمدن قار یاغدی عمور باغچاما
بونا قیش نئیله سین ، قیش بهانه دیر
...
من قوزئیلی اولدوم ، آرزوم گونئیلی
اونا چاتانمادیم ، چالیشدیم خئیلی
بختیار بختیمدن اولدو گیلئیلی
بودا سنین اوچون خوش بهانه دیر
...
نام شاعر : بختیار وهابزاده
...
ترجمه به زبان فارسی
بهانه است
دندانهایم ریختند ، موهایم سفید شدند
سن و سال چه گناهی دارد ، سن و سال بهانه است
سرنوشتم سنگ انداخت ، سرم شکست
سنگ به این چه کند ، سنگ بهانه است
...
گاهی در بهار هم برگها زرد می شوند
از دست سرنوشت همه چیز بازیچه می شوند
آنچه که انسان را می کشد اجل است
بیماری و فلان بهانه توخالی است
...
بدبخت را مسخره نکن ، به ناکام نخند
بدبخت با تقلا کردن به کام نمی رسد
از بختم به باغچه عمرم برف بارید
به این زمستان چه کند ، زمستان بهانه است
...
من شمالی شدم ، آرزوهایم جنوبی
به آن نتوانستم برسم ، خیلی تلاش کردم
بختیار از بختم گله مند شد
این هم برای تو بهانه خوبی است

Keine Kommentare: