Freitag, Januar 11, 2008

دردین ایچینده


ازه لدن پاييما خوش گون دوشمدي،
ايتميشم محنتين ، دردين ايچينده
يازيم يوخ ،يايم يوخ، هئچ ايسينمه ديم ،
دونموشام يوانين ، يوردون ايچينده
...
زامان بيزي اسير كيمي ساخلايير،
بيري گولور ، يوزو ، ميني آغلايير ،
ناموس سوز ناموس دان داستان باغلايير،
غيرت دوستاق اولوب مردين ايچينده
...
دوشوندوكجه ، اري ميشم ، آخميشام
شجاعت ، يانيمدا يالان اولوب شام
مختصر ، منم كي ، باش ساخلاميشام.
بير دسته قودورموش قوردون ايچينده.

شاعر : شجاعت...
میان درد
از اول روز خوش سهم من نشد
بین درد و محنت گم شده ام
بهار و تابستانم نیست ، هیچ گرم نشدم
داخل آشیانه و وطن یخ زده ام
...
زمانه ما را مانند اسیر نگاه می دارد
یکی می خندد و صد و هزار نفر می گرید
از کلمه ناموس و حرف ناموس داستان می بافد
غیرت زندانی شده داخل مرد
...
به محض درک ذوب شدم ، جاری شدم
« شجاعت » شمع کنارم دروغ شده
مختصر این منم که سرم را نگاه داشته ام
در میان یک گله گرگ هار شده

Keine Kommentare: