اوزونه گونش دئدیم
گونشدن اوتانیرام
نفسینه وئح دئدیم
کولک دن اوتانیرام
یالواردیغیم سؤزومدن
اومیدیم دن آرزوم دان
دیلک دن اوتانیرام
..
دونیادا تک سن دئدیم
منه گرک سن دئدیم
سنه ملک سن دئدیم
ملک دن اوتانیرام
..
غونچه ایکن اوزدویوم
ساچلارینا دوزدویوم
چمن لره نه دئییم
چیچک دن اوتانیرام
...
نصرت کسمنلی
...
خجالت می کشم
به رخت خورشید گفتم
از خورشید خجالت می کشم
به نفست نسیم گفتم
از طوفان خجالت می کشم
از کلمه ملتمسانه ام
از امید و آرزویم
از آرزو خجالت می کشم
..
گفتم در دنیا تکی
گفتم برای منی
به تو فرشته گفتم
از فرشته خجالت می کشم
..
از غنچه ای که کندم
به زلفهایت چیدم
به آن چمنها چی بگم
از گل خجالت می کشم
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen