Samstag, Januar 05, 2008

اوتانیرام


اوزونه گونش دئدیم
گونشدن اوتانیرام
نفسینه وئح دئدیم
کولک دن اوتانیرام
یالواردیغیم سؤزومدن
اومیدیم دن آرزوم دان
دیلک دن اوتانیرام
..
دونیادا تک سن دئدیم
منه گرک سن دئدیم
سنه ملک سن دئدیم
ملک دن اوتانیرام
..
غونچه ایکن اوزدویوم
ساچلارینا دوزدویوم
چمن لره نه دئییم
چیچک دن اوتانیرام
...
نصرت کسمنلی
...
خجالت می کشم
به رخت خورشید گفتم
از خورشید خجالت می کشم
به نفست نسیم گفتم
از طوفان خجالت می کشم
از کلمه ملتمسانه ام
از امید و آرزویم
از آرزو خجالت می کشم
..
گفتم در دنیا تکی
گفتم برای منی
به تو فرشته گفتم
از فرشته خجالت می کشم
..
از غنچه ای که کندم
به زلفهایت چیدم
به آن چمنها چی بگم
از گل خجالت می کشم

Keine Kommentare: