Sonntag, Januar 01, 2012

و من ره توشه برداشتم

« بيا ره تو شه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است ؟
مهدي اخوان ثالث »
*



ومن ره توشه برداشتم
قد م در راه بگذاشتم
و ديدم آسمان هر كجا
آري همين رنگ است
وحتي تيره تر زين رنگ
*



من اينجا هم گداي پابرهنه بر زمين ديدم
من اينجا هم پدر را دست خالي پشت در ديدم
من اينجا هم نواي ماد ري پابند آداب كهن ديدم
من اينجا هم زني را دربدر ديدم
*



من ا ينجا مادري ديدم
براي ديدن فرزند دلبندش
به ره افتاده بود اما
مثال بيد مي لرزيد
زترس مرد خانه
*



من اينجا دختري ديدم
فريب زرق و برق زندگي خورده
به ظاهر زنده ، اما
صد افسوس و هزار افسوس
تو پنداري كه مدتهاست او مرده
دگر كفتارها هم
به سوي لاشه ي گنديده اش
رو نمي آرند
*



من اينجا هم زني در گور
به دست همسرش ديدم
من اينجا هم پدر را تشنه برخون پسر ديدم
*



من اينجا هم دلم تنگ است
من اينجا هم به دل دارم
حسرت ديدار فرزندم
مي انديشم در اينجاهم
« به كجاي اين شب تيره
بياويزم قباي ژنده ي خود را ؟
مهدي اخوان ثالث »



*



شهربانو باقرموسوی - قایاقیزی

*

Keine Kommentare: