Mittwoch, September 07, 2011

زینب - ملا پناه واقف

بنؤوشه تک عنبر زولفون بوی وئریر
هر یویوب سره نده هاوایه ، زینب
اونون عطرین دیماغیمدان اوزمه سین
امانت ائت باد صبایه زینب
*
قاشا وسمه ، گؤزه سورمه چکنده
سیاه زولفو دال گردنه دوزه نده
ساللانیبان ککلیک کیمی سه کنده
اوخشارسان یاشیل باش سونایه زینب
*
سنی سئون چوخ بلایه توش اولور
عاغیل گئدیر باشدان ، فراموش اولور
آوازین گلنده ، جان بیهوش اولور
قربانام او نازیک صدایه زینب
*
یاناغی لاله سن ، قامتی دال سان
آغزی شکر ، دیلی دوداغی بالسان
ساناسان کی یورغون وحشی مارال سان
اولوبسان یاراشیق اوبایا زینب
*
سن سن پادیشاهی ، خانی ، واقفین
عاغلی ، هوشو ، دین ایمانی واقفین
حسرتیندن چیخدی جانی واقفین
نولور کی گله سن بورایه زینب
*
زینب
همچون بنفشه زلف عنبرت معطر
هنگام شستن و به هوا پراکندنت زینب
الهی که عطرش از دماغم کنار نرود
امنت بده به باد صبا زینب
*
وقتی بر ابرو وسمه و بر چشم سرمه می زنی
وقتی زلف سیاهت را پشت گردنت می اندازی
وقتی همچون کبک خرامان و با ناز می روی
همچون سونا زیبا می شوی ، زینب
*
آنکه عاشقت می شود گرفتار هزار بلا می گردد
عقل از سرش می رود و فراموشش می شود
با صدای آوازت جان بیهوش می شود
الهی که قربان صدای ظریفت شوم ، زینب
*
گونه ات همچون لاله و قدت همچون سرو بلند
دهانت شکر و لب و زبانت عسل
گوئی که آهوی خرامان خسته ای
برازنده ایلمان شده ای ، زینب
*
توئی پادشاه و خان واقف
عقل و هوش و دین و ایمان واقف
از حسرتت آمد به جان واقف
چه می شود اگر به اینجا بیایی ، زینب
*

Keine Kommentare: