Mittwoch, August 06, 2008

آیاقدان - حئیران خانیم

سالدی منی او کافر غدار آیاقدان
بیر ظالیم و بی باک و ستمکار آیاقدان
نئیلیم ، نه ائدیم ، کی من سرگشته نی سالدی
او جور و جفت منبعی ، خونخوار آیاقدان
هیجران المی آلدی قراریمی الیمدن
سالدی نه دئییم حسرت دیدار ، آیاقدان
پروانه نی شمعین اودی یاندیردی دمادم
گلشن ده سالیب بولبولو بیر خار آیاقدان
کیم بو نئجه ایناصفدی یاران کی سالسین
اؤز عاشیقینی یار وفادار آیاقدان
ائتمه بو قدر جور و جفا عاشقه جانا
البته سالار بو قدر آزار ایاقدان
سالدی او ستم پرور و بی باک و جفاکار
حئیران ستمدیده نی یکبار آیاقدان
...
آن کافر غدار مرا از پا انداخت
آن ظالم و بی باک و ستمکار ، مرا از پا انداخت
چه کنم ، کجا روم ، من سرگشته را
سرچشمه جور و جفا و خونخوار از پا انداخت
غم هجران آرامشم را از من گرفت
حسرت دیدار او مرا از پا انداخت
آتش شمع پروانه را سوزاند
خاری در گلشن بلبل را از پا انداخت
یاران آیا این انصاف است که
معشوق عاشقش را از پا بیاندازد ؟
جانا این همه جفا نکن به عاشقت
البته که این همه آزار مرا از پا می اندازد
آن ستم پیشه و بی باک و جفاکار
حیران ستمدیده را از پا انداخت

Keine Kommentare: