Mittwoch, Februar 17, 2010

او گئجه - احمد سلجوق ایلکان


بولوت گیبی گؤزلرین
ها یاغدی ها یاغاجاک
کورشون گیبی سؤزلرین
ها ووردو ها ووراجاک
*
اؤیله گلمه اوستومه
داغلار چؤکموش ایچیمه
باکسانا شو کالبیمه
ها دوردو ها دوراجاک
*
سنه کالدی سون اومیت
نه اولورسون دئمه گیت
ایچیمده بیر دینامیت
پاتلادی پاتلایاجاک
*
اونوت بو اولانلاری
کوجاکلا یارینلاری
آیریلیکین جانلاری
ها چالدی ها چالاجاک
*
آن شب
چشمان همچون ابر
بارید و خواهد بارید
سخنانت مثل گلوله
زد و خواهد زد
*
این چنین گناه را به گردنم نیانداز
کوه غم بر دلم انباشه
قلبم رو نگاهی کن
از تپش ایستاده و خواهد ایستاد
*
آخرین امید م به توست
چه میشود نگو که برو
توی دلم غم همچون دینامیت
ترکید و خواهد ترکید
*
فراموش کن آنچه را که گذشت
به استقبال آینده برو
ناقوس جدائی ها
به صدا در آمد و به صدا درخواهد آمد
*

1 Kommentar:

arya hat gesagt…

جالب بود . وبلاگتون زیباست و بهتر از اون شعرهاتون . البته من که ترکی نمی فهمم اما ترجمه هاعالیه