Mittwoch, September 12, 2007

اوروج


معجز شبستری این شعر انتقادی را در وصف کسانی سروده است که از روزه فقط بستن دهان در طول روز و خوردن و خوابیدن وقت افطار می دانند .
اوروج
یئه ایچ آخشام ، اوزان یات دور اوباشدان
گئنه یئه ایچ اوزان ای ماه تابان
گئنه یات تورشا مثل آبغوره
او قدری که گونش دوشسون چوخوره
گونارتا وقتی دور آل دسته مازی
کسالتله تمام ائیله نامازی
ایشین یوخدو گئنه گیر رختخوابه
گؤزون یوم ، انتظار ائت آفتابه
زمانیکه او نور آسمانی
وداع ائتدی هیولای جهانی
مؤذنلر چیخاردام اوسته بانلار
باشین قووزار متکادن یاتانلار
یاتاخدان سن ده دور ای ماه پاره
یئه ایچ قلیانی چک یوخلا دوباره
منی خسته ائده ر چون بو عبادت
نه دور نفعی بونون غیر از کسالت
یاتار ، زحمت نه دور بیلمز غنی هئچ
قالار فه له شاما ایش سیز اولار گئچ
نئجه یاتسیون زواللی رنجبرلر
که بیر لقمه یاوان اکمک یئیرلر
فلک عاجز باساندور ظولم کون دور
بونی کاش آنلاییدی اهل کوندور
...
روزه
عصر بخور و بنوش و بخواب و سحری بیدار شو
باز بخور و بنوش و دراز بکش ای ماه تابان
باز بخواب و ترشیده شو مثل آبغوره
به قدری که آفتاب بالا بزند
وقت ظهر بلند شو و وضو بگیر
با کسالت نمازت را بخوان
کاری نداری باز برو توی رختخواب
چشمانت را ببند و منتظر آفتاب شو
زمانی که آن نور آسمانی
هیولای جهان را ترک کرد
موذنها پشت بامها بانگ برآوردند
کسانی که سرشان روی متکا است سر بلند می کنند
ای ماهپاره تو هم از رختخواب بلند شو
بخور و بنوش و قلیانت را بکش دوباره بخواب
چون این گونه عبادت خسته ام می کند
فایده این جز کسالت چیست ؟
ثروتمند می خوابد و زحمت چیست نمی داند
کارگر بیچاره و بدون کار دیر می ماند
رنجبر بیچاره چگونه بخوابد
که یک لقمه نان خالی می خورد
فلک به عاجز طلو می کند و له می کند
کاش این را اهالی روستای کندر می فهمیدند

Keine Kommentare: